١- ادگار آلن پو :
اگر سخن نبود علم و دانش هم نبود و بشر فرقی با حیوانات نداشت.
٢- دانته :
چون با تو سخن گویند اول بشنو بعد بیندیش و آنگاه تصمیم بگیر.
٣- محمد غزالی :
سعی کن برده سخنت نباشی بلکه سخن را زیر فرمان خود داشته باشی.
۴- لافونتن :
همیشه سخن جانب قوی تر را بهتر می پذیرید.
۵- الکساندر پوپ :
سخن همچون برگ درخت است که هرجا انبوه تر است میوه کمتری زیر آن یافت می شود.
۶- گاندی :
شاید ثمره سخن دلنشینی را که امروز بر زبان می آورید فردا بچشید.
٧- ژان ژاک روسو :
سخن را باید به گونه گفت که همگان بفهمند هم طفل دبستانی و هم پیر روحانی
٨- هرمان هسه :
آن که بسیار سخن می گوید و آن که هیچ نمی گوید هر دو غیر قابل معاشرت و اعتمادند.
٩- جامی :
سخن را زیوری جز راستی نیست.
١٠- آندره ژید :
در هر تالار سخنرانی آنهایی بیشتر برای شما کف می زنند که کمتر به سخنان تان گوش می دهند.
١١- دهخدا :
حتی با نگاه و اشاره نیز می توان سخن گفت
این آهنگ خیلی به من آرامش میده ، لینک دانلود آهنگ از سایتهای خارجی به همراه شعر این آهنگ رو براتون قرار دادم امیدوارم خوشتون بیاد، نظر شما چیه؟
ميدانم كه تو تلويزيون تماشا نميكني از اينرو من در اين نامهها برايت وقايع تلويزيوني انتخابات را مينويسم. امروز در اين نامه ميخواهم فيلم دوم تبليغاتي آقاي احمدينژاد را حدس بزنم!
ساني عزيزم گمان ميكنم فيلم دوم رئيسجمهور اينطور خواهد بود:
1- آقاي احمدينژاد از يك جايي بازديد ميكند. آنجا خيلي ويرانه است. دهها نفر آنجا تركيدهاند! چنان است كه گويي آمريكا علاوه بر هيروشيما و ناكازاكي آنجا هم بمب اتم انداخته! همه سه كيلومتر زير خط فقر هستند. يازده بيماري مهلك و مسري آنجا را فرا گرفته. خاتمي نگذاشته آنجا لولهكشي آب شود و خودش شخصائ لولهها را جمع كرده ريخته پشت وانت برده! بعد رئيسجمهور ميآيد آنجا را ميبيند. خيلي ميبيند!
2- آقاي احمدينژاد ميآيد دفترش و تمام وزرا، استانداران كل كشور، شهرداران، فرمانداران و... همه را جمع ميكند، سپس با لحن آلندلون يا آميتا پاچان در فيلم قانون كه با پدرش صحبت مي كرد با وزرا حرف ميزند. بغض ميكند. موسيقي يك فيلم هندي در پسزمينه پخش ميشود و الهام مدام زمزمه ميكند «آواراهو»! بعد همه با هم ميروند آنجا را بسازند. دولت طي يك ساعت براي همان منطقه نوزده هزار مصوبه ميگذراند!
3-آقاي احمدينژاد دوباره ميرود آنجا تماشا كند. حالا در تصويري ميبينم براي اهالي آنجا يك كنار كاخ ورساي ساخته شده. يك نفر ميآيد گله ميكند كه چرا براي من كاخ كرملين ساختهايد و رئيسجمهور به وزرا ميتوپد و اعلام ميكند تا خون در بدن داريد كاخ اين بنده خدا را عوض ميكنيد! آنجا همه شادمانند. ارزاني مردم را خفه كرده حتي توالت دستشوييهايشان بوي «كريستين ديور» ميدهد!
4- احمدينژاد ميآيد مقابل دوربين ميگويد قابلي نداره، نوش جان، خوشمزه نبود ميل نكردين؟! ما خادم شماييم، نه بابا كي را\ي ميخواد؟!
سانيجان با خيال راحت اطمينان كن كه فيلم رئيسجمهور همين خواهد بود.
حالا استراحت كن. حالت چندان خوب نيست.
یک نفر حرف قشنگی زد و گفت تو فقط از سیاست یا چیزهای جالب حرف میزنی یه خورده هم به ادبیات و شعر ایرانی روی بیار منم میگم چشم و از این به بعد سعی میکنم رو همه چیز متمرکز شم ُ شعرهای زیر رو تقدیم همتون میکنم

دیدهام گاهی در تب، ماه میآید پایین،
میرسد دست به سقف ملکوت.
دیدهام ، سهره بهتر میخواند.
گاهی زخمی که به پا داشتهام
زیر و بمهای زمین را به من آموخته است.
گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است.
و فزونتر شده است، قطر نارنج ، شعاع فانوس.
و نترسیم از مرگ
« مرگ پایان کبوتر نیست »
مرگ وارونه یک زنجره نیست.
مرگ در ذهن اقاقی جاری است.
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید.
مرگ با خوشه انگور میآید به دهان.
مرگ در حنجره سرخ – گلو میخواند.
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است...