سازمان ادوار از پیشنهاد همه پرسی برای تعیین تکلیف بحران جاری استقبال کرده است
سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) پیشنهاد داده جبهه ای ملی و فراگیر با مشارکت احزاب، تشکل ها و جریانات سیاسی معترض به وضع موجود تشکیل شود.
در بیانیه این تشکل سیاسی که احمد زیدآبادی، دبیرکل، و عبدالله مومنی، سخنگوی آن، بیش از یک ماه است در بازداشت هستند، از پیشنهاد همه پرسی در مورد سلامت انتخابات ریاست جمهوری و مشروعیت نتایج آن حمایت کرده است. این سازمان در انتخابات 22 خرداد از نامزدی مهدی کروبی حمایت کرده بود.

تا به حال به این فکر کرده اید که چقدر پول و اعتماد به نفس با هم مرتبط هستند؟
خیلی از اضطراب های درون فردی و مشکلات اجتماعی ما حول این مسئله می چرخد که پول مقیاس عدالت، مساوات و ارزش های انسانی است.
این مقاله را هفته گذشته در مجله “Naked Econimist” خواندم و این قسمت آن خیلی تاثیرگذار بود:
گروهی از تحقیقات اقتصادی نشان می دهند که حس سلامتی ما بیشتر با ثروت نسبی ما تعیین می شود تا ثروت واقعیمان.
به عبارت دیگر، ما به این توجه نمی کنیم که واقعاً چقدر پول داریم، بلکه بیشتر پولمان را نسبت به سایرین می سنجیم. در یک تحقیق بسیار جالب، رابرت فرانک اقتصاددان به اثبات رساند که اکثریت امریکایی ها ترجیح می دهند که 100،000 دلار پول در بیاورند درحالیکه سایرین 85،000 دلار کسب می کنند تا 110،000 دلار درمقابل 200،000 دلاری که بقیه درمی آورند.
کمی در این باره فکر کنید: مردم ترجیح می دهند چیزهای کمتری داشته باشند به شرطی که اموالشان از همسایه بیشتر باشد.
نکته اینجاست که یک ملت با یک کیک کوچک که بتوان آنرا عادلانه تر تقسیم کرد خوشحال تر هستند تا یک کیک بزرگ که نمی توان آن را عادلانه بین همه تقسیم کرد.
سید محمد خاتمی و اعضاء مجمع روحانیون مبارز دیداری متفاوت با خانواده های فعالان سیاسی اجتماعی بازداشت شده در روزهای پس از انتخابات داشتند. آنچه این دیدار را با سایر دیدارهای انجام شده از این دست متفاوت می کرد تماس چند تن از فعالان سیاسی بازداشت شده با خانواده های خود همزمان با برگزاری این دیدار شد.
جلسه هنوز رسمیت نیافته بود که محسن امین زاده، عبدالله رمضان زاده و محسن صفایی فراهانی یکی پس از دیگری با همسران خود تماس گرفتند و هرچند کوتاه فرصت شنیدن صدای عزیزان خود را یافتند. جلسه به پایان خود نزدیک می شد که جواد امام نیز تماس گرفت و فرصتی فراهم شد تا سید محمد خاتمی نیز با وی صحبت کند..
قبلا هم گفته بودم
از سیاست کشیدم بیرون ، اما بعضی از صحنه ها رو وقتی آدم میبینه تازه میفهمه که چه دنیای پستیه و چه دنیای حالت تحوعیه ، حالم داره از خودم بهم میخوره که نشستم و مرگ برادرانم رو میبینم و کاری نمیتونم بکنم ، فیلم زیر امروز واسم ایمیل شد که مثل اینکه برای بعد از نماز جمعه است ، ببینید شاید شما هم زار زار مثل من گریه کنید و حسرت بخورید ، خدایا ما را ببخش و بیامرز ، آمین
برای دانلود فیلم کلیک کنید (حجم : ۴۱۳۲ کیلوبایت)
نظر شما چیه؟
این فیلمها فاقد هر گونه فیلتر بوده و به راحتی میتوان آنها را دانلود کرد
برای دانلود روی شماره ی فیلمها کلیک کنید
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20
نظر یادتون نره
آموزش دانلود : پس از کلیک روی یکی از شماره ها وارد صفحه جدیدی میشوید که باید روی گزینه ی وسط یعنی
Continue to this website (not recommended). کلیک کنید اگر باز هم مشکل دارید پس از کلیک روی شماره ها عکس زیر ظاهر میشود کا با توجه به آن عمل کنید
به گزارش قلم نیوز، مهندس میرحسین موسوی در پاسخ به دعوت مردم درخصوص شرکت وی در نماز جمعه این هفته تهران بیانیه ای صادر کرد.
متن کامل بیانیه موسوی به این شرح است:
به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل
از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ 26/04/88 در میان صف های شما حاضر خواهم شد.
تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست.
با تقدیم احترام
برادر شما میرحسین موسوی
24/ 04/ 88

به نظر شما چرا هاشمی رفسنجانی به عنوان امام جمعه ی این هفته
انتخاب شده؟ آیا عواقبی خواهد داشت؟
لطفا منو در جواب این سوال یاری کنید
به دلیل حجم زیاد ایمیلهای ارسالی نظر سنجی غیر فعال شد ُ لطفا از طریق ارسال پیام به مدیر اقدام فرمایید








اوقات بیکاری فرصت ارزشمندی است برای کشف استعدادهای نهفته خود یا شناسایی توانمندی هایی از ذهن و روح و جسم مان که از آن ها بی خبریم. علاوه بر این می توان با استفاده از شیوه های مختلف از اوقات بیکاری برای التیام روح و جسم و رفع خستگی و کسالت استفاده کرد.

بی بهره گذاشتن اوقات بیکاری، دست ردی است به فرصتی که خداوند و طبیعت او در اختیار ما گذاشته اند. مهم این نیست که ما کدامین راه از فرصت های اهدایی خداوند را استفاده کنیم، مهم این است که اوقات بیکاری ما راهی باشد برای بهتر شدن ما. این بهتر شدن می تواند در نقطه از وضعیت وجودی مارا ارتقا دهد.
سلامت و شادابی جسم و روح، ارتقای سطح دانش و اطلاعات، بهبود و افزایش مهارت های فردی، آشنایی با شگفتی های جهان و از همه مهم تر شناخت بیشتر خداوند و به دست آوردن رضایت او، از جمله ویژگی هایی هستند که می توان به جای عادت بی ثمر "وقت گذرانی" به کار برد. وقت گذرانی مزیتی ندارد و تنها آدمی را به بیراهه یا سکون می کشاند. روح و جسم انسان را تحت تاثیر خود ضعیف می نماید و عقل را کوچک می کند.
من یک مسیحی هستم. آدمها چطور به دینی اعتقاد پیدا می کنند که در اکثر موارد خودشان آنرا انتخاب نکرده اند؟ چند نفر از شمایی که الان این مقاله را میخوانید همان دین پدر و مادرتان را دارید و چند نفر از والدین شما هم به دین اجداد خود معتقد هستند؟
آیا این مسئله ارتباطی با تکرار دارد؟ اگر والدینتان در طول زندگی با آن کنار آمده اند، شما هم می توانید همینطور باشید یا اگر آنها به کلیسا میروند شما هم باید همینکار را بکنید. اگر آنها همه پولشان را برای دوران بازنشستگیشان پس انداز کرده اند و 40 ساعت در هفته کار می کردند، با همه سختی هایی که شما هم منتقل می شده است، پس شما می توانید دقیقاً همان کار را انجام دهید.
من اطلاعات زیادی درمورد سایر دین ها و مذاهب ندارم اما درمورد مسیحیت خوب می دانم. من بعنوان یک مسیحی، غسل تعمید داده شده بودم و هر یکشنبه به کلیسا می رفتم. مهمترین مسئله برای من درمورد رفتن به کلیسا، آن تنقلاتی بود که بعنوان پاداش در مدرسه دریافت می کردم. واقعاً نمی توانم بگویم از آن کلاسهایی که در کلیسا شرکت می کردم چی یادم هست یا واقعاً چی یاد گرفتم.
اما یادم می آید والدینم اعتقادی درمورد یک خدا در من ایجاد کرده بودند و اینکه خدا مالک همه چیز است. اگر من بد می شدم خدا اصلاً دوست نداشت ولی اگر خوب می شدم خدا دوستم می داشت و اگر خوب تر می شدم حتی ممکن بود روزی به بهشت بروم و بهشت جای بسیار خوب و زیبایی است.
شما هم همینطور به دینتان اعتقاد پیدا کردید؟ یعنی دقیقاً همان راه پدر و مادرتان، خانواده و دوستانتان را دنبال کردید بدون اینکه کوچکترین فکری درمورد آن بکنید و چون مشکلی با آن نداشتید پس برایتان خوب بوده است؟ یا جزء آندسته از آدم ها هستید که شدیداً مذهبی هستید و به هیچ وجه ممن نیست که مذهبتان اشتباه بوده باشد. بدون شک می دانید که موظفید پیام دینتان را به همه جای دنیا برسانید.
شاید هم جزء آن گروه اندک از آدم ها هستید که درمورد دین دوران کودکی خود مطالعه کرده اند و الان راه دیگری را برای خود پیدا کرده اند. شاید هم کسی متقاعدتان کرده است که دین آنها بهتر از دین شماست و الان دین خود را کنار گذاشته و به دین آنها پیوسته اید و می بینید که چقدر شادتر و خوشبخت تر زندگی می کنید.
اینکه دینم انتخاب خودم نبوده باعث شد که درمورد دین های دیگر مطالعه کنم تا ببینم کدام یک کاملتر و بهتر است. تا حدودی متوجه شده ام که اسلام بهترین و کاملترین دین است. الان خیلی سردرگم تر از قبل هستم اما دیگر هیچوقت به دین دوران کودکیم برنگشتم. گاهی اوقات فکر می کنم که دنیا بدون دین تحریف شده و چیزی مثل دولت که ما را کنترل کند، چگونه خواهد شد. هر دو اینها خیلی خوب توانسته اند این باور را در ما ایجاد کنند که دنبال خیر و صلاح ما هستند.
همه ما در زندگی لحظاتی را داشته ایم که به نصیحت دیگران پرداختیم یا مورد نصیحت اطرافیان قرار گرفته ایم. لحظاتی که مشغول نصیحت دیگران بودیم احساس می کردیم که کاملا بر موضوع مورد بحث تسلط داریم و راه درست و غلط آن را به روشنی می دانیم.
اما باید ببینیم طرف مقابل که مورد نصیحت ما قرار گرفته هم چنین اعتقادی نسبت به ما دارد یا این که تصور می کند خود ما هم در این راه به موفقیت چندانی نرسیده ایم.
البته بهتر است از افرادی که در آن راه شکست خورده اند مشاوره ای گرفته شود تا با شناخت اشتباه یا ضعف آنها تجربهی تکرار نشدنی برای ما به وجود آید ولی هیچ کسی تمایل ندارد مورد نصیحت فردی قرار بگیرد که به وضوح مشخص است خود او به توصیه های خودش عمل نمی کند.
مثلا پدری که زمان برخورد با مشکل یا اتفاقی عصبانی می گردد و موجب می شود خانواده اش تحت تاثیر عواقب آن قرار بگیرند، اگر بخواهد در مورد شکیبایی و آرامش روانی با فرزندان خود صحبت کند، نمی تواند به نتیجه مطلوبی دست یابد. چون وقتی که به توصیه های ایده آل و رمانتیک می پردازد فرزندان او به این فکر می کنند که اگر این راه امکان پذیر بود یا بهتر از عصبانیت بود خود پدر از آن استفاده می کرد یا دست کم سعی می کرد نشان دهد به آن ها توجه دارد.
اومدم بگم سالگرد شهادت مظلومانه ی شهدای ۱۸ تیر تسلیت باد و هم چنین دعوت به سکوتی یک دقیقه ای در خلوت خود به احترام شهدای ۱۸ تیر ، ده سال گذشت؟ چه کسانی فراموش کردند؟ البته حافظه ی تاریخی مردم ایران را که همگان میشناسند
روحشان شادو یادشان گرامی باد...
"در هر صنعت، فرصت های نامحدودی وجود دارد. وقتی ذهن باز باشد، همیشه مرزی وجود دارد."
– چارلز اف. کاترینگ
داشتن ذهن باز به این معنی است که بخواهید ایده های جدید و متفاوت را بررسی یا دریافت کنید. یعنی انعطاف پذیر باشید و خودتان را با تجربیات و ایده های جدید وفق دهید.
ایجاد یک ذهن باز یکی دیگر از نتایج ارزشمند تفکر انتقادی و استدلال است.
دنیای امروز بیشتر از گذشته در حال تغییر و تحول است. برای همگام شدن با آن باید نسبت به تجربیات جدید و راه های نو نگاه کردن به مسائل فکر بازی داشته باشیم. اگر خودمان را به روز نگه نداریم از تکنولوژی های شگفت انگیز جدید مثل اینترنت، تلفن همراه، عکاسی دیجیتال، ipod و امثال آن عقب می مانیم. این تکنولوژی ها زندگی ما را ساده تر و هر روز جذاب تر می کنند.
امروز چهارشنبه است و چند روزی است که مملکت خوابیده! چی ؟ از ترس اعتصاب ؟ یا از ترس با خبر شدن مردم از شهادت حجاریان؟ نه بابا ، آلودگی هوا
منم بیخیال از دنیا فردا صبح زود میرم خزر شهر
فعلا بای
یکی از مهمترین خصوصیات یک رهبر توانایی پذیرش اشتباهاتش است. ازآنجا که رهبران با مشکلات و چالش های بسیار زیادی روبه رو هستند و در جایگاهی هستند که می توانند تصمیمات بیشماری بگیرند (یا از برخی تصمیمات پرهیز کنند)، گاهی ممکن است مسائل خوب پیش نرود. نشانه یک رهبر بزرگ این نیست که از بروز اشتباهات جلوگیری کند، این است که وقتی مرتکب اشتباهی می شود، از آن درس بگیرد.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام او آغاز میکنم
سلام ، چطوری ، گوشهات چطورن؟ خوبن؟ بابا؟ موهات داره کم کم میریزه ها ، ولی صورتت عجیب تغییری نکرده ، انگار همیشه همین شکلیه ، بابا ؟ 66 سالت شد؟ وای ، چقدر زود دیر میشه ، یادم نرفته که صبحها میرفتی سر کار و من شیش هفت سالم بود و ساعت 4 وقتی بر میگشتی لب پنجره میشستم ، آخه مامان نمیذاشت اون موقع ظهر بیام بیرون ، آخه من خاک بازی رو دوست داشتم ، مورچه آتیش میزدم و گودال میکندم که توش قایم شم ، به خاطر همین خیلی کثیف میشدم ، مامان نمیذاشت بیام بیرون ، مجبور بودم وایسم تا از سر کار بیای ، یادته همیشه برام هر روز بیسکوییت رنگارنگ میخریدی و میاوردی؟ همه ی خواسته ی من اون موقع از تو خواراکی بود، اگه میخریدی پدر خوبی بودی و اگه نمیخریدی بد، یادته همه میگفتن لوسم کردی؟ همه میگفتن چون وحید ته تقاریه لوس کردیش ، ولی من اینو نمیفهمیدم ، اون موقع گوشات میشنید ، یادش بخیر ، گذشت تا اینکه من رفتم کلاس اول راهنمایی، چه روز بدی بود ، کم کم حس کردی داری شنواییت رو از دست میدی ، رفتیم دکتر و گفتن که به مرور کامل ناشنوا میشی و فقط صداهای گنگ میشنوی ، مامان گفت علت اصلی چیه دکتر؟ دکتر گفت: موج انفجار در جبهه که باعث کر شدن گوش شده ، گفتیم چرا الان؟ گفت اثر بلند مدت داشته! یادته؟ اون موقع یک سری مشکل مالی برات پیش اومد که خدا رو شاکرم که الان میتونیم مشکل مالی دیگران رو حل کنیم ، خلاصه ، یادته اون موقع یک مشکل مالی پیش اومد برات و برای خرج درمانت رفتیم کمیته ایثارگران و جانبازان ، یادته گفتی من 115 ماه تو جبهه بودم ، گفتن مدرک داری گوشت مال جبهست؟ گفتی : دکترا تایید میکنن ، حتی دکترای ایثارگران ، گفتن نه نمیشه باید بعد از مجروحیت از بیمارستان تو اون موقع نامه داشته باشی ، گفتی مشکل اینه که من مجروحیت ندارم و این الان به زمین انداختتم ، اما کمکی نکردند که نکردند ، یا علی گفتی و خودت خودت رو کشیدی بالا و الان مرد تاثیر گذار منی ، کسی که نه تنها مشکل مالی ندارد بلکه مشکل مالی دیگران رو هم حل کرد ، همیشه ازت گله میکردم که چرا جانبازی و درصد جانبازی نگرفتی؟ تو میگفتی برای این چیزا نرفتی ، منم مسخره میکردم ، اما تو بدون این چیزا به همه چیز رسیدی ، و فهمیدم که چقدر کثیفه روزگار ، بابا ، دستات خشکن ، با کوچکترین واکنش ترکشون میترکه و خون میان ، چرا؟ بابا 66 سالته هنوز صبح ها میری سر کار و وقتی میرسی خونه سری میری سر آشپزخونه و ظرفهای دیشب رو میشوری و خونه رو تمیز میکنی و نمیذاری مامان کوچکترین تکونی بخوره؟ جریان چیه؟ چرا انقدر خوبی؟ بسه! ولی بابا ، اینو بدون هیشکی مثل تو نمیشه ، و امروز امیر مومنان علی (ع) به دنیا اومد و یاد تمام پدرها رو زنده کرد ، پدرم ! سرورم ، نماد من ، الگوی من ، عزیز من ، دوستت دارم و روزت مبارک ، هدیه ام به تو جان ناقابلم
فرزند حقیر تو ، وحید ، که همیشه باعث اذیت تو شده
تقریباً همه ما یکبار درد برهم خوردن یک رابطه عاشقانه را در یک نقطه از زندگی تجربه کرده ایم. خیلی از افراد مجبورند که طی دوره دانشگاه با اولین شکست عشقی خود کنار بیایند. درک سختی و دردناک بودن برهم خوردن یک رابطه مهم مقدور نیست مگر اینکه خودتان هم شخصاً آنرا تجربه کنید. احساس غم و ناامیدی شدید واکنشی متداول به این اتفاق در زندگی است. تحقیقات روانشناسی نشان میدهد که واکنش احساسی به برهم خوردن یک رابطه عشقی بسیار شبیه به واکنش به فقدان های بسیار بزرگتر و غم انگیزتر مثل مرگ یکی از عزیزان یا تشخیص یک بیماری خطرناک می باشد. در زیر به واکنش های احساسی متداول به برهم خوردن یک رابطه عاشقانه اشاره می کنیم:

تکنیک هایی که در زیر درمورد تشخیص دروغ و دروغگو برایتان معرفی می کنیم، معمولاً توسط پلیس و نیروهای امنیتی استفاده می شود. این تکنیک ها برای مدیران، کارفرماها و افراد عادی برای استفاده در موقعیت های روزمره که تشخیص دروغ از راست به جلوگیری از قربانی شدن برای دسیسه و فریب کمک می کند، مفید است.
هشدار: گاهی اوقات، نادانی بهتر است. بعد از به دست آوردن این علم، ممکن است با فهمیدن اینکه کسی به شما دروغ می گوید، آزرده خاطر شوید.
از این پس با آدرس : www.rebelmanblog.com وارد وبلاگ شوید
میرحسین هم که بیانیه نهم رو در جوابیه شورای نگهبان که صحت انتخابات را تایید کرده بود داد
از شنبه گروههای اینترنتی که من در اونها مسئولیت دارم هم شروع به کار میکنند ، مثل مارشال و خاک انداز و جرقه
و همچنین از ترم بعد هم من دوباره از دانشگاه قزوین منتقل میشم به بابل
تا چه شود ...
اما نتیجه ی این انتخابات از نظر دو جریان مخالف هم :
جریان احمدی نژادی ها و نظام و حکومت عدل اسلامی :
۱. انتخابات سالم ترین نوع انتخابات تا به حال و در طول سی سال اخیر بوده
۲. رکورد شکنی بی سابقه مردم و رای به نظام و نه رای به رئیس جمهوری خاص
۳. شکستن رکورد خاتمی و ساکت کردن طرفداران خاتمی با بیش از ۲۴ میلیون رای
۴. اعلام سکوت به میرحسین موسوی به عنوان یک تقریبا منافق
۵. اعلام یک خفه شو بزرگ به دولتهای بریتانیا، امریکا ، آلمان ، فرانسه و ...
۶. جواب بی ادبی های امریکا با نصیحتهای پدرانه ی دکتر احمدی نژاد
۷. و بالاخره رای ملت ایران به آقای احمدی نژاد یعنی رای به حکومت عدل اسلامی
اما جریان میرحسین موسوی و کروبی و البته محسن رضایی
۱. انتخابات کثیف ترین نوع انتخابات با مهندسی خاص بود
۲. انتخابات از نظر ما باطل است و دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور نیست
۳. شورای نگهبان دیگر صلاحیت ندارد
۴. محسن رضایی : قبل از سخنان رهبر : تا آخرین قطره ی خون حق مردم را خواهم گرفت ، بعد از انتخابات : به صلاح نیست و از شکایت خود صرف نظر میکنم
و حالا ، نه خبری از میرحسین هست ، نه خبری از احمدی نژاد ، نه خبری از کروبی
فقط رهبر معظم را میبینیم که هر روز در تلویزیون بیانیه صادر میفرمایند؟
به قول بلک کتز : تقصیر کیه ؟ خدا میدونه ، اصلا موضوع سر چیه؟ چه فرقی داره؟
یا حق
این آهنگ خیلی به من آرامش میده ، لینک دانلود آهنگ از سایتهای خارجی به همراه شعر این آهنگ رو براتون قرار دادم امیدوارم خوشتون بیاد، نظر شما چیه؟
دوستان عزیز به اطلاع همگی شما عزیزان میرسانم از روز سه شنبه شما میتوانید با آدرس :
به وبلاگ من وارد شوید ، باشد که راهی ساده تر باشد برای ورود به وبلاگ من
اگر نظری در مورد اسم وبلاگ دارید با من در میان بگذارید
بدرود

تقریباً همه قبول دارند که صداقت بهترین سیاست است. اما بعضی وقت ها خیلی از افراد برای جلوگیری از جریجه دار کردن احساسات کسی یا دلایل دیگر دروغ های کوچک می گویند. در این مقاله به منطق دروغ های مصلحت آمیز می پردازیم.
برای همین به ادامه مطلب مراجعه کنید
مایکل جکسون ، پادشاه و سلطان پاپ دنیا بر اثر ایست قلبی درگذشت

ستاره ی پاپ دنیا ،مایکل جکسون درگذشت
روز گذشته مایکل جکسون در سن ۵۰ سالگی در اثر ایست قلبی و همچنین بعضی گویند به خاطر سرطان پوست درگذشت، مثل او را دیگر نخواهیم دید، یاد و خاطرش گرامی و روحش شاد باد.
اسم این وبلاگ رو وارونه گذاشتم و در ورد پرس راه اندازی کردمش
در ضمن با کمک یکی از دوستانم به اسم آینا قراره یک وبلاگ گروهی فارسی نیز راه اندازی کنم که اون مطمئنا یکی از مشهور ترین وبلاگها خواهد شد
آدرس وبلاگ انگلیسی : http://varoone.wordpress.com
بدرود

احتمالاً بارها با واژه "تفکر انتقادی" برخورد کرده اید، اما معنی آن چیست؟ بعضی افراد ممکن است تصور کنند که به ایراد گرفتن و اشکال تراشی از ایده های دیگران برمی گردد اما معنی این اصطلاح این نیست. به طور کلی، تفکر انتقادی ایجاد و پرورش یک فاصله احساسی و عقلانی بین خودتان و ایده ها و نظرات است—چه این نظرات متعلق به خودتان باشد چه دیگران—تا بتوانید حقیقت، اعتبار، و معقول بودن مسئله ای را بهتر ارزیابی کنید.
تفکر انتقادی تلاش برای ایجاد ارزشیابی هایی منطقی و قابل اطمینان است تا ببینیم که چه چیزی را می توانیم منطقی باور کنیم و چه چیز را نمی توانیم. در تفکر انتقادی از ابزارهای علم و استدلال استفاده می شود چون در آن ارزش شک گرایی به ساده لوحی یا تعصب، منطق بر ایمان، علم بر فرضیه و عقلانیت بر خواسته اندیشی نشان داده می شود.
به زودی وبلاگ انگلیسی زبانم رو راه اندازی خواهم کرد و به زودی وبلاگی رو با زبان انگلیسی به شما عرضه خواهم کرد
نظر شخصی من : چون تو ایران نمیتونند و رسانه ندارند و مجبورند به رسانه های پر بیننده ای چون بی بی سی فارسی روی بیارند، دلیل کمی هستش؟
نظر شما چیه؟
بیستوسوم خرداد
مهدی كروبی خیلی سفارش كرده كه نخوابیم. خودش هم گمانم تا صبح كبریت گذاشته لای پلكهایش و یاد و خاطره چهار سال پیش را بدجوری زنده نگهداشته! بیخوابی به همه سرایت كرده، دوستان شمارشگر آراء هم نخوابیدهاند و تكلیف انتخابات را همان نصف شب معلوم كردهاند. یكی - دو ساعت پس از پایان انتخابات را همان نصف شب معلوم كردهاند. یكی - دو ساعت پس از پایان انتخابات ده میلیون رأی را شمردهاند و شصتوسه درصد مردم به احمدینژاد رأی دادهاند (نه این جمله، جزو طنز مطلبم نبود، من تا این حد به طنز تلخ علاقه ندارم!) سپیده نزده دوستان شمارشگر سی میلیون رأی را شمردهاند و كماكان شصتوسه درصد آراء متعلق به احمدینژاد است! يقين پیدا میكنم یا كردان هنوز از وزارت كشور نرفته یا دوستانش تعداد اعدادی كه بلدند محدود است! ول كن این شصتوسه نیستند هیچ رقمه! توی دلم میگویم حالا نمیشد كروبی سفارش نخوابیدن نمیكرد كه این دوستان نصف شب اینقدر زحمت نكشند و حاصل كارشان این شود كه وقتی نتایج آراءشان را جمع میزنی از مردم تا سوراخ سنبهها را دنبال رأیشان میگردند. پلیس چون احساس میكند تمام سوراخ سنبهها خیلی بیناموسی است یكمقدار متنابهی با مردم برخورد میكند و برخورد میكند و... برخورد میكند! احمدینژاد میآید میدان ولیعصر و در جمع پرشور و میلیونی حدود ده هزار نفر شعری با قافیه خس و خاشاك میگوید. روزهای بعد قافیه این شعر فرو میرود توی چشم خیلیها (مودب بودم گفتم چشم!)
بیستوپنجم خرداد
حدود سهونیم میلیون خس و خاشاك به گوینده این جمله، در خیابان آزادی، علامت موفقیت نشان میدهند! رئیسجمهور بهشدت ساكت میشود. تا امروز هم مشغول ساكت شدن است. مردم شبها اللهاكبر میگویند. از سیاوش میپرسم بهمن پنجاهوهفت یا خرداد هشتادوهشت؟ میگوید مرداد سیودو. خندهام نمیگیرد. خنده تعطیل است.من و سیاوش در راهپیمایی دوشنبه از ذوق یازده مرتبه همدیگر را بغل میكنیم، ماچ نمیكنیم كه حرف درنیاورند!
بیستوششم خرداد
دوستان عدالت سرخود در میدان ولیعصر جمع میشوند. اخیرا علاقه شدیدی به این میدان پیدا كردهاند ولكن هم نیستند. مردم اسبق، خس و خاشاك سابق و اغتشاشگران فعلی تشریف میبرند میدان ونك. كسی شعار نمیدهند، كسی حرف نمیزند، كسی پلك هم نمیزند! ماجرا چیست؟ مگر هاله نور احمدینژاد را دیدهاند؟! من نمیفهمم چطور میشود گفت اینها اغتشاش میكنند. یاد شصتوسه درصد میافتم، توجیه میشوم از بیخ! من و سیاوش با جمعی از دوستان هستیم كه میخواهند به زور توی گوش و حلق و بینی نیروی انتظامی گل فرو كنند! صلح و آشتی و این قصهها. به سیاوش میگویم شب اخبار اعلام میكند امروز عدهای با گل شهر را به اغتشاش و آتش كشیدند!
بیستوهفتم خرداد
نه، باور كن مردم تا این خس و خاشاك را نكنند توی... توی.... توی آستین بعضیها ول كن نیستند. یكونیم میلیون نفر از هفتتیر تا بعد از میدان انقلاب تجمع میكنند. سیاوش كمی بلند عطسه میكند و یك ربع از مردم سكوتمند مجبور به عذرخواهی میشود. مردم قبل از تاریكی هوا متفرق میشوند. اخبار میگوید اغتشاشگران ساكت مردم را از كسب و كار انداختهاند. شب اللهاكبر همه جا میپیچد. به سیاوش میگویم اخبار مدعی خواهد شد اغتشاشگران با هماهنگی جهان غرب مردم را از خواب انداختهاند تا صبحها دیر بیدار شوند و چوب لای چرخ دولت نهم بگذارند (زرنگی؟ عمرا بگم دولت دهم) كماكان اساماسها قطع است. روزی چهارده ساعت هم موبایل قطع است. اینترنت قطع است. ماهواره قطع است... قطع است. به سیاوش میگویم به سر و تنت دست بكش ببین دوستان چیز جدیدی را قطع نكردهاند؟!
بیستوهشتم خرداد
مردم در میدان توپخانه جمع میشوند. میرحسین هم میآید. یك سرش توپخانه است یك سرش نزدیك بهبودی در خیابان آزادی. خب دوستان عدالت سرخود حق دارند بترسند! همه ساكتند. ما احساس ژنو میكنیم. مردم ماموران انتظامی را ماچ میكنند و كماكان دنبال رأیشان میگردند.
بیستونهم خرداد
جمعه تعطیله. شب الله اكبر
سیام خرداد
با سیاوش میخواهیم اعتراض مدنی كنیم. سپاه، بسیج، نیروی انتظامی، پلیس ضد شورش و... تشریف آوردهاند دور هم خوش باشیم! چه صمیمی! باران باتوم، ابر گاز اشكآور، رعد و برق پوتینها... وای چه طبیعتی! به سیاوش میگویم سیزده به دره؟!
دوستان باتوم محور، مردم را از تمام خیابانهای منتهی به تمام خیابانهای دیگر میرانند! فقط یك كمی شدید این كار را میكنند. آمار چیز خوبی است. این را احمدینژاد در مناظرهها به ما گفته بود.
آمار كشتهها در دوشنبه كم بوده امروز عزیزان باتوم محور آمدهاند برای جبران مافات! در یك خیابان (تمام اسكندری بود) سیاوش و دو سه هزار نفر از مردم گیر افتادهاند.
تكتك خیابانها اینطور است. من مثل ترسوها كز كردهام یك گوشه (شرط عقل است!)
سیاوش و مردم كتك میخورند. دو گروه باتوم محور روبروی آنها هستند. مردم آنقدر كتك میخورند كه دست به سنگ میبرند. دو ساختمان نیمهكاره مهمات آجریشان را تكمیل میكنند!
سیاوش و مردم حمله میكنند. دوستان باتوم محور زیر بار زور نمی روند مگر آنكه پرزور باشد!
فرار عنایت میفرمایند. یك موتورشان دست مردم میافتد و میسوزد. باران گاز اشكآور احساس و مشاهده میشود من سعی میكنم بگویم فكر میكردم امروز هم آرام است و گرنه نمیآمدم، اما گاز اشكآور درست متوجه نمیشود و توی چشم من هم میرود. سیاوش در تمام منافذش گاز اشكآور فرو رفته! میرود پیش یك مأمور نیروی انتظامی كه آرام ایستاده میگوید روزهای قبل كه ما را نمیزدید همه چیز آرام بود، چرا میزنید كه اینطور شود؟ میگوید من هم به موسوی رأی دادهام. سیاوش میبوسدش. اما دوباره حمله و تعقیب و گریز. سیاوش و بقیه خط اول هستند. سیاوش داد میزند این سهراهو نباید از دست بدیم. اینجا رو بگیرن مردم رو از پشت توی خیابون بغلی قیچی میكنن. مردم با سنگ برای این سه راه میجنگند. یك پیرزن میزند به سینهاش و گریه میكند.
من كماكان یك گوشه كز كردهام و میگویم غلط كردم بیخیال!
سیاوش فریاد میزد بیایید جلو، یا حسین. مردم با یا حسین میروند خدمت دوستان باتوم محور و یك عدد موتور دیگر را قرض میگیرند و میسوزانند تا كمتر اشكآور در آنها اثر كند . من دنبال سوراخ موشم و به مشاهده كردن بسنده میكنم! با خودم میگویم بابا «بریوهارت»!
چند موتوری از پشت سر میزنند لای صف مردم. مردم یكی را میاندازند. سوارهایش را میزنند. سیاوش یكیشان را كه كم سن است (گمانم 18 سال بیشتر ندارد) از دست مردم جدا میكند و داد میزند برو. صدای سیاوش گرفته. بد گرفته. وسط این ماجرا در دلم به صدایش میخندم. مردهشور خصلت طنزنویس بودنم را ببرد!
یك دختر جوان سیگاری میگیراند، غریبه است. فوت میكند در چشمهای سیاوش كه قرمز است و اشكآلود از گاز. چشمهای سیاوش آرام میشود. بابا نیا جلو شما، خانم اینها میزننتون، دوباره یا حسین میگویند. گاز اشكآور. من ترسیدهام. در این رفت و برگشتها همان دختر را میگیرند. سپرش میكنند جلوی سنگها.سیاوش داد میزند مردم سنگ نزنین. میپرسم میشناسیمش سیاوش؟ به شیطنت میپرسم! میگوید میدونی كه نه. گفتم نیا جلو. نیروهای باتوم محور دارند زیاد میشوند. سیاوش و عدهای میروند جلو. سیاوش سنگ به دست ندارد. ادای سنگ داشتن را در میآورد. گاز اشكآور میخورد به پشتش. با درد مینشیند. گاز مستقیم میرود توی حلقش. از دور میبینم و داد میزنم سیاوش بیا. میافتد روی زمین. بالا میآورد. گمان میكنم دیگر مطلقاً هیچ جا را نمیبیند. میگیرندش. دارند مثل طبل (دقیقا مثل طبل) میزنند توی سرش. از دور نگاه میكنم و میبینم ریتم مناسبی ندارد. ضربههایشان خوب است كله سیاوش زیر كلاه صدا نمیدهد والا بد صدا میشد! دوباره مردم حمله میكنند. سیاوش را گوشهای ول میكنند، تا گمانم بعد بستهبندیاش كنند یكی را هل میدهد و كورمال كور مال و كجكی میدود. من هم ترسان دنبال بقیه فرار میفرمایم. یكی دو نفر در خیابان بغلی سیاوش را دود میدهند! من كه یاد گرفتهام سیگار فوت میكنم توی چشمهایش (این تنها فعالیت من در كل این تجمع، جز فرار كردن بود، خلاص) سه راه را نیروهای باتوم محور میگیرند و مردم در خیابان، بغلی قیچی میشوند از پشت و جلو. من راهم را میگیرم مثل یك انسان متمدن میروم. سیاوش كیلویی چند است؟ این جمله آخر را توی دلم میگویم. توی دلم خیلی چیزهای دیگر هم میگویم كه به شما ارتباطی پیدا نمیكند!
سیویكم خرداد
میخواهم شب بروم بالای پشت بام الله اكبر بگویم