تبليغاتX
وبلاگ وحید محمدی
 

سازمان ادوار از پیشنهاد همه پرسی برای تعیین تکلیف بحران جاری استقبال کرده است

سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) پیشنهاد داده جبهه ای ملی و فراگیر با مشارکت احزاب، تشکل ها و جریانات سیاسی معترض به وضع موجود تشکیل شود.

در بیانیه این تشکل سیاسی که احمد زیدآبادی، دبیرکل، و عبدالله مومنی، سخنگوی آن، بیش از یک ماه است در بازداشت هستند، از پیشنهاد همه پرسی در مورد سلامت انتخابات ریاست جمهوری و مشروعیت نتایج آن حمایت کرده است. این سازمان در انتخابات 22 خرداد از نامزدی مهدی کروبی حمایت کرده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 11:1  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تا به حال به این فکر کرده اید که چقدر پول و اعتماد به نفس با هم مرتبط هستند؟

خیلی از اضطراب های درون فردی و مشکلات اجتماعی ما حول این مسئله می چرخد که پول مقیاس عدالت، مساوات و ارزش های انسانی است.

این مقاله را هفته گذشته در مجله “Naked Econimist” خواندم و این قسمت آن خیلی تاثیرگذار بود:

گروهی از تحقیقات اقتصادی نشان می دهند که حس سلامتی ما بیشتر با ثروت نسبی ما تعیین می شود تا ثروت واقعیمان.

به عبارت دیگر، ما به این توجه نمی کنیم که واقعاً چقدر پول داریم، بلکه بیشتر پولمان را نسبت به سایرین می سنجیم. در یک تحقیق بسیار جالب، رابرت فرانک اقتصاددان به اثبات رساند که اکثریت امریکایی ها ترجیح می دهند که 100،000 دلار پول در بیاورند درحالیکه سایرین 85،000 دلار کسب می کنند تا 110،000 دلار درمقابل 200،000 دلاری که بقیه درمی آورند.

کمی در این باره فکر کنید: مردم ترجیح می دهند چیزهای کمتری داشته باشند به شرطی که اموالشان از همسایه بیشتر باشد.

نکته اینجاست که یک ملت با یک کیک کوچک که بتوان آنرا عادلانه تر تقسیم کرد خوشحال تر هستند تا یک کیک بزرگ که نمی توان آن را عادلانه بین همه تقسیم کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 8:59  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سید محمد خاتمی و اعضاء مجمع روحانیون مبارز دیداری متفاوت با خانواده های فعالان سیاسی اجتماعی بازداشت شده در روزهای پس از انتخابات داشتند. آنچه این دیدار را با سایر دیدارهای انجام شده از این دست متفاوت می کرد تماس چند تن از فعالان سیاسی بازداشت شده با خانواده های خود همزمان با برگزاری این دیدار شد.
جلسه هنوز رسمیت نیافته بود که محسن امین زاده، عبدالله رمضان زاده و محسن صفایی فراهانی یکی پس از دیگری با همسران خود تماس گرفتند و هرچند کوتاه فرصت شنیدن صدای عزیزان خود را یافتند. جلسه به پایان خود نزدیک می شد که جواد امام نیز تماس گرفت و فرصتی فراهم شد تا سید محمد خاتمی نیز با وی صحبت کند..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 13:25  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام

قبلا هم گفته بودم

از سیاست کشیدم بیرون ، اما بعضی از صحنه ها رو وقتی آدم میبینه تازه میفهمه که چه دنیای پستیه و چه دنیای حالت تحوعیه ، حالم داره از خودم بهم میخوره که نشستم و مرگ برادرانم رو میبینم و کاری نمیتونم بکنم ، فیلم زیر امروز واسم ایمیل شد که مثل اینکه برای بعد از نماز جمعه است ، ببینید شاید شما هم زار زار مثل من گریه کنید و حسرت بخورید ، خدایا ما را ببخش و بیامرز ، آمین

برای دانلود فیلم کلیک کنید (حجم : ۴۱۳۲ کیلوبایت)

نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 9:38  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام

این فیلمها فاقد هر گونه فیلتر بوده و به راحتی میتوان آنها را دانلود کرد

برای دانلود روی شماره ی فیلمها کلیک کنید

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20

نظر یادتون نره

آموزش دانلود : پس از کلیک روی یکی از شماره ها وارد صفحه جدیدی میشوید که باید روی گزینه ی وسط یعنی

Not recommended iconContinue to this website (not recommended).

کلیک کنید اگر باز هم مشکل دارید پس از کلیک روی شماره ها عکس زیر ظاهر میشود کا با توجه به آن عمل کنید

http://vahid-mohammadi.persiangig.com/untitled.GIF

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 10:9  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

از زمانی که یک نوع از چهار پایان راه رفتن را کنار گذاشت و بر روی دو پای خود ایستاد بتدریج انگشتان دستانش که از انگشتان پاهایش درازتر بود برای کار مهمتری بدرد خورد و آن  ابزار سازی بود و همین ابزار های ساخته شده بود که باعت شد تا فکر و مغز او بکار بیفتد و تحولی غیر عادی پیدا کند و ناگهان در یک فرآیند تاریخی او را آدم کند ! و از بهشتی که در آن زندگی میکرد بیرون شده و در طی این هبوط اولین چیزی که حس کرد حس مالکیت بر ثروت بود ( سقوط در یک جهنم واقعی ! ) و همین باعث شد که روابط جدیدی در میان انسان های اولیه بوجود بیاید . و این روابط نیاز شدیدی به قانون و رعایت آن  در جوامع ابتدایی بشر را ایجاد کرد . حال بشر با آن همه بی تجربگی که داشت چه میبایست میکرد و در برابر تضاد های بوجود آمده از عدم عدالت اجتماعی که همان ابزار تولید و زیاده خواهی بغضی در برابر بعضی دیگر ایجاد کرده بود و باعث میشد که در جنگ و جدلی دایمی همه توان و استعداد های ذاتی خود را به نابودی بکشاند . قدر مسلم یکی از دلایل و ریشه های جنگ و جدل های خونین او همین عدم وجود قوانین روشن و دقیق و عادلانه بود و همین باعث شد تا خالق بشر دست بکار شود و او را توسط فرستادگانش هدایت کند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 13:9  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

قلم - مهندس موسوی در پاسخ به دعوت مردم طی بیانیه ای اعلام کرد: روز جمعه مورخ 26/4/88 در میان صفهای شما حاضر خواهم شد.

به گزارش قلم نیوز، مهندس میرحسین موسوی در پاسخ به دعوت مردم درخصوص شرکت وی در نماز جمعه این هفته تهران بیانیه ای صادر کرد.

متن کامل بیانیه موسوی به این شرح است: 

به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل

از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ 26/04/88 در میان صف های شما حاضر خواهم شد.

  تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست.

  با تقدیم احترام

برادر شما میرحسین موسوی

24/ 04/ 88

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 9:47  توسط وحید محمدی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

آیا زمانیکه هومن، سارا را ملاقات می کند، این امکان وجود دارد که تنها به فکر یک دوستی ساده و کاملاً متعارف باشد؟

خانم ها و آقایون در واقع نمی توانند فقط با یکدیگر دوست باشند، می توانند؟

مسلم است که نمی توانند.

همیشه احساسات جنسی تحریک کننده وارد عمل می شوند و آنها را از مسیر اصلی خارج می کنند؛ در صورت بروز چنین مشکلی، از دست همسر، و یا نامزد حسود طرفین چه کاری ساخته است؟

همیشه باید در نظر داشت که سیستم بیولوژیک بدن زنان و مردان طوری ساخته شده است که آگاهانه و یا ناآگاهانه، از خود نسبت به یکدیگر کشش نشان می دهند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 8:52  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

به نظر شما چرا هاشمی رفسنجانی به عنوان امام جمعه ی این هفته

انتخاب شده؟ آیا عواقبی خواهد داشت؟

 

لطفا منو در جواب این سوال یاری کنید

 

به دلیل حجم زیاد ایمیلهای ارسالی نظر سنجی غیر فعال شد ُ لطفا از طریق ارسال پیام به مدیر اقدام فرمایید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 10:17  توسط وحید محمدی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در این کنسرت که در سالروز 18 تیر در شهر لندن برگزار شد، مدونا به طور خاص و معنی داری با نشان دادن تصاویری از جنبش سبز مردم ایران و خواندن ترانه ای با مضمون حرکت و جنبش و آزادی، حمایت خود را از مردم ایران نشان داد. نکته جالب توجه، فریادهای شادی و سوت زدن تماشاچیان در هنگام پخش صحنه های مربوط به ایران است.



در ادامه ویدیوی بخشی از این کنسرت به همراه چند عکس منتخب برای عزیزانی که به هر علت تماشای ویدیو برایشان مقدور نیست آورده شده است


ویدئو:

http://www.youtube. com/watch? v=ZecgiAd4urQ&feature=player_ embedded



تصاویر منتخب از این کنسرت










+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 9:32  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 12:51  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

اوقات بیکاری فرصت ارزشمندی است برای کشف استعدادهای نهفته خود یا شناسایی توانمندی هایی از ذهن و روح و جسم مان که از آن ها بی خبریم. علاوه بر این می توان  با استفاده از شیوه های مختلف از اوقات بیکاری برای التیام روح و جسم و رفع خستگی و کسالت استفاده کرد.

بی بهره گذاشتن اوقات بیکاری، دست ردی است به فرصتی که خداوند و طبیعت او در اختیار ما گذاشته اند. مهم این نیست که ما کدامین راه از فرصت های اهدایی خداوند را استفاده کنیم، مهم این است که اوقات بیکاری ما راهی باشد برای بهتر شدن ما. این بهتر شدن می تواند در نقطه از وضعیت وجودی مارا ارتقا دهد.

سلامت و شادابی جسم و روح، ارتقای سطح دانش و اطلاعات، بهبود و افزایش مهارت های فردی، آشنایی با شگفتی های جهان و از همه مهم تر شناخت بیشتر خداوند و به دست آوردن رضایت او، از جمله  ویژگی هایی هستند که می توان به جای عادت بی ثمر "وقت گذرانی" به کار برد. وقت گذرانی مزیتی ندارد و تنها آدمی را به بیراهه یا سکون می کشاند. روح و جسم انسان را تحت تاثیر خود ضعیف می نماید و عقل را کوچک می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 12:3  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دینتان را چطور انتخاب کردید؟

من یک مسیحی هستم. آدمها چطور به دینی اعتقاد پیدا می کنند که در اکثر موارد خودشان آنرا انتخاب نکرده اند؟ چند نفر از شمایی که الان این مقاله را میخوانید همان دین پدر و مادرتان را دارید و چند نفر از والدین شما هم به دین اجداد خود معتقد هستند؟

آیا این مسئله ارتباطی با تکرار دارد؟ اگر والدینتان در طول زندگی با آن کنار آمده اند، شما هم می توانید همینطور باشید یا اگر آنها به کلیسا میروند شما هم باید همینکار را بکنید. اگر آنها همه پولشان را برای دوران بازنشستگیشان پس انداز کرده اند و 40 ساعت در هفته کار می کردند، با همه سختی هایی که شما هم منتقل می شده است، پس شما می توانید دقیقاً همان کار را انجام دهید.

من اطلاعات زیادی درمورد سایر دین ها و مذاهب ندارم اما درمورد مسیحیت خوب می دانم. من بعنوان یک مسیحی، غسل تعمید داده شده بودم و هر یکشنبه به کلیسا می رفتم. مهمترین مسئله برای من درمورد رفتن به کلیسا، آن تنقلاتی بود که بعنوان پاداش در مدرسه دریافت می کردم. واقعاً نمی توانم بگویم از آن کلاسهایی که در کلیسا شرکت می کردم چی یادم هست یا واقعاً چی یاد گرفتم.

اما یادم می آید والدینم اعتقادی درمورد یک خدا در من ایجاد کرده بودند و اینکه خدا مالک همه چیز است. اگر من بد می شدم خدا اصلاً دوست نداشت ولی اگر خوب می شدم خدا دوستم می داشت و اگر خوب تر می شدم حتی ممکن بود روزی به بهشت بروم و بهشت جای بسیار خوب و زیبایی است.

شما هم همینطور به دینتان اعتقاد پیدا کردید؟ یعنی دقیقاً همان راه پدر و مادرتان، خانواده و دوستانتان را دنبال کردید بدون اینکه کوچکترین فکری درمورد آن بکنید و چون مشکلی با آن نداشتید پس برایتان خوب بوده است؟ یا جزء آندسته از آدم ها هستید که شدیداً مذهبی هستید و به هیچ وجه ممن نیست که مذهبتان اشتباه بوده باشد. بدون شک می دانید که موظفید پیام دینتان را به همه جای دنیا برسانید.

شاید هم جزء آن گروه اندک از آدم ها هستید که درمورد دین دوران کودکی خود مطالعه کرده اند و الان راه دیگری را برای خود پیدا کرده اند. شاید هم کسی متقاعدتان کرده است که دین آنها بهتر از دین شماست و الان دین خود را کنار گذاشته و به دین آنها پیوسته اید و می بینید که چقدر شادتر و خوشبخت تر زندگی می کنید.

اینکه دینم انتخاب خودم نبوده باعث شد که درمورد دین های دیگر مطالعه کنم تا ببینم کدام یک کاملتر و بهتر است. تا حدودی متوجه شده ام که اسلام بهترین و کاملترین دین است. الان خیلی سردرگم تر از قبل هستم اما دیگر هیچوقت به دین دوران کودکیم برنگشتم. گاهی اوقات فکر می کنم که دنیا بدون دین تحریف شده و چیزی مثل دولت که ما را کنترل کند، چگونه خواهد شد. هر دو اینها خیلی خوب توانسته اند این باور را در ما ایجاد کنند که دنبال خیر و صلاح ما هستند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 9:49  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آقای منوچهر متکی زمانی که به مردم بعد از کودتا حمله شد به طور شدیدی به کشورهای غربی گفت که در امور داخلی ایران دخالت نکنید در صورتی که آنها فقط گفته بودند با مردم اینطور رفتار نباید بشود اما حالا خود آنها از وضعیت حقوق بشر در چین ابراز نگرانی کردند نمیدونم این دخالت نیست؟
+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 9:4  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همه ما در زندگی لحظاتی را داشته ایم که به نصیحت دیگران پرداختیم یا مورد نصیحت اطرافیان قرار گرفته ایم. لحظاتی که مشغول نصیحت دیگران بودیم احساس می کردیم که کاملا بر موضوع مورد بحث تسلط داریم و راه درست و غلط آن را به روشنی می دانیم.

اما باید ببینیم طرف مقابل که مورد نصیحت ما قرار گرفته هم چنین اعتقادی نسبت به ما دارد یا این که تصور می کند خود ما هم در این راه به موفقیت چندانی نرسیده ایم.

البته بهتر است از افرادی که در آن راه شکست خورده اند مشاوره ای گرفته شود تا با شناخت اشتباه یا ضعف آنها تجربه‌ی تکرار نشدنی برای ما به وجود آید ولی هیچ کسی تمایل ندارد مورد نصیحت فردی قرار بگیرد که به وضوح مشخص است خود او به توصیه های خودش عمل نمی کند.

مثلا پدری که زمان برخورد با مشکل یا اتفاقی عصبانی می گردد و موجب می شود خانواده اش تحت تاثیر عواقب آن قرار بگیرند، اگر بخواهد در مورد شکیبایی و آرامش روانی با فرزندان خود صحبت کند، نمی تواند به نتیجه مطلوبی دست یابد. چون وقتی که به توصیه های ایده آل و رمانتیک می پردازد فرزندان او به این فکر می کنند که اگر این راه امکان پذیر بود یا بهتر از عصبانیت بود خود پدر از آن استفاده می کرد یا دست کم سعی می کرد نشان دهد به آن ها توجه دارد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 14:4  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام

اومدم بگم سالگرد شهادت مظلومانه ی شهدای ۱۸ تیر تسلیت باد و هم چنین دعوت به سکوتی یک دقیقه ای در خلوت خود به احترام شهدای ۱۸ تیر ، ده سال گذشت؟ چه کسانی فراموش کردند؟ البته حافظه ی تاریخی مردم ایران را که همگان میشناسند

روحشان شادو یادشان گرامی باد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 9:27  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

"در هر صنعت، فرصت های نامحدودی وجود دارد. وقتی ذهن باز باشد، همیشه مرزی وجود دارد."

چارلز اف. کاترینگ

داشتن ذهن باز به این معنی است که بخواهید ایده های جدید و متفاوت را بررسی یا دریافت کنید. یعنی انعطاف پذیر باشید و خودتان را با تجربیات و ایده های جدید وفق دهید.

ایجاد یک ذهن باز یکی دیگر از نتایج ارزشمند تفکر انتقادی و استدلال است.

دنیای امروز بیشتر از گذشته در حال تغییر و تحول است. برای همگام شدن با آن باید نسبت به تجربیات جدید و راه های نو نگاه کردن به مسائل فکر بازی داشته باشیم. اگر خودمان را به روز نگه نداریم از تکنولوژی های شگفت انگیز جدید مثل اینترنت، تلفن همراه، عکاسی دیجیتال، ipod و امثال آن عقب می مانیم. این تکنولوژی ها زندگی ما را ساده تر و هر روز جذاب تر می کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 9:7  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام

امروز چهارشنبه است و چند روزی است که مملکت خوابیده! چی ؟ از ترس اعتصاب ؟ یا از ترس با خبر شدن مردم از شهادت حجاریان؟ نه بابا ، آلودگی هوا

منم بیخیال از دنیا فردا صبح زود میرم خزر شهر

فعلا بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 13:43  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یکی از مهمترین خصوصیات یک رهبر توانایی پذیرش اشتباهاتش است. ازآنجا که رهبران با مشکلات و چالش های بسیار زیادی روبه رو هستند و در جایگاهی هستند که می توانند تصمیمات بیشماری بگیرند (یا از برخی تصمیمات پرهیز کنند)، گاهی ممکن است مسائل خوب پیش نرود. نشانه یک رهبر بزرگ این نیست که از بروز اشتباهات جلوگیری کند، این است که وقتی مرتکب اشتباهی می شود، از آن درس بگیرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 14:37  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام خداوند بخشنده و مهربان

به نام او آغاز میکنم

سلام ، چطوری ، گوشهات چطورن؟ خوبن؟ بابا؟ موهات داره کم کم میریزه ها ، ولی صورتت عجیب تغییری نکرده ، انگار همیشه همین شکلیه ، بابا ؟ 66 سالت شد؟ وای ، چقدر زود دیر میشه ، یادم نرفته که صبحها میرفتی سر کار و من شیش هفت سالم بود و ساعت 4 وقتی بر میگشتی لب پنجره میشستم ، آخه مامان نمیذاشت اون موقع ظهر بیام بیرون ، آخه من خاک بازی رو دوست داشتم ، مورچه آتیش میزدم و گودال میکندم که توش قایم شم ، به خاطر همین خیلی کثیف میشدم ، مامان نمیذاشت بیام بیرون ، مجبور بودم وایسم تا از سر کار بیای ، یادته همیشه برام هر روز بیسکوییت رنگارنگ میخریدی و میاوردی؟ همه ی خواسته ی من اون موقع از تو خواراکی بود، اگه میخریدی پدر خوبی بودی و اگه نمیخریدی بد، یادته همه میگفتن لوسم کردی؟ همه میگفتن چون وحید ته تقاریه لوس کردیش ، ولی من اینو نمیفهمیدم ، اون موقع گوشات میشنید ، یادش بخیر ، گذشت تا اینکه من رفتم کلاس اول راهنمایی، چه روز بدی بود ، کم کم حس کردی داری شنواییت رو از دست میدی ، رفتیم دکتر و گفتن که به مرور کامل ناشنوا میشی و فقط صداهای گنگ میشنوی ، مامان گفت علت اصلی چیه دکتر؟ دکتر گفت: موج انفجار در جبهه که باعث کر شدن گوش شده ، گفتیم چرا الان؟ گفت اثر بلند مدت داشته! یادته؟ اون موقع یک سری مشکل مالی برات پیش اومد که خدا رو شاکرم که الان میتونیم مشکل مالی دیگران رو حل کنیم ، خلاصه ، یادته اون موقع یک مشکل مالی پیش اومد برات و برای خرج درمانت رفتیم کمیته ایثارگران و جانبازان ، یادته گفتی من 115 ماه تو جبهه بودم ، گفتن مدرک داری گوشت مال جبهست؟ گفتی : دکترا تایید میکنن ، حتی دکترای ایثارگران ، گفتن نه نمیشه باید بعد از مجروحیت از بیمارستان تو اون موقع نامه داشته باشی ، گفتی مشکل اینه که من مجروحیت ندارم و این الان به زمین انداختتم ، اما کمکی نکردند که نکردند ، یا علی گفتی و خودت خودت رو کشیدی بالا و الان مرد تاثیر گذار منی ، کسی که نه تنها مشکل مالی ندارد بلکه مشکل مالی دیگران رو هم حل کرد ، همیشه ازت گله میکردم که چرا جانبازی و درصد جانبازی نگرفتی؟ تو میگفتی برای این چیزا نرفتی ، منم مسخره میکردم ، اما تو بدون این چیزا به همه چیز رسیدی ، و فهمیدم که چقدر کثیفه روزگار ، بابا ، دستات خشکن ، با کوچکترین واکنش ترکشون میترکه و خون میان ، چرا؟ بابا 66 سالته هنوز صبح ها میری سر کار و وقتی میرسی خونه سری میری سر آشپزخونه و ظرفهای دیشب رو میشوری و خونه رو تمیز میکنی و نمیذاری مامان کوچکترین تکونی بخوره؟ جریان چیه؟ چرا انقدر خوبی؟ بسه! ولی بابا ، اینو بدون هیشکی مثل تو نمیشه ، و امروز امیر مومنان علی (ع) به دنیا اومد و یاد تمام پدرها رو زنده کرد ، پدرم ! سرورم ، نماد من ، الگوی من ، عزیز من ، دوستت دارم و روزت مبارک ، هدیه ام به تو جان ناقابلم

فرزند حقیر تو ، وحید ، که همیشه باعث اذیت تو شده

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 12:19  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تقریباً همه ما یکبار درد برهم خوردن یک رابطه عاشقانه را در یک نقطه از زندگی تجربه کرده ایم. خیلی از افراد مجبورند که طی دوره دانشگاه با اولین شکست عشقی خود کنار بیایند. درک سختی و دردناک بودن برهم خوردن یک رابطه مهم مقدور نیست مگر اینکه خودتان هم شخصاً آنرا تجربه کنید. احساس غم و ناامیدی شدید واکنشی متداول به این اتفاق در زندگی است. تحقیقات روانشناسی نشان میدهد که واکنش احساسی به برهم خوردن یک رابطه عشقی بسیار شبیه به واکنش به فقدان های بسیار بزرگتر و غم انگیزتر مثل مرگ یکی از عزیزان یا تشخیص یک بیماری خطرناک می باشد. در زیر به واکنش های احساسی متداول به برهم خوردن یک رابطه عاشقانه اشاره می کنیم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 17:55  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 مقدمه:

تکنیک هایی که در زیر درمورد تشخیص دروغ و دروغگو برایتان معرفی می کنیم، معمولاً توسط پلیس و نیروهای امنیتی استفاده می شود. این تکنیک ها برای مدیران، کارفرماها و افراد عادی برای استفاده در موقعیت های روزمره که تشخیص دروغ از راست به جلوگیری از قربانی شدن برای دسیسه و فریب کمک می کند، مفید است.

هشدار: گاهی اوقات، نادانی بهتر است. بعد از به دست آوردن این علم، ممکن است با فهمیدن اینکه کسی به شما دروغ می گوید، آزرده خاطر شوید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 13:3  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

از آنجایی که توانایی خود را در وبلاگ نویسی به صورت حرفه ای سنجیدم تصمیم گرفتم از حیطه ی بلاگفا خارج شده و به صورت خاص وبلاگ نویسی کنم ، اولین اقدام آدرس بود که توانستم با خرید آدرس زیر همین وبلاگ با همین مطالب رو از این پس با این آدرس ادامه دهم، بنابراین از این پس شما با ورود به آدرس زیر میتوانید وارد وبلاگ من شده و دستنوشتهای من را مطالعه فرمایید ، کار پشتیبانی وبلاگ بنده رو بر بچه های گروه قدرتمند هاست ایران.نت انجام میدهند، برای ورود به وبلاگ چون وبلاگ حجم بالایی از مطالب را داراست تصمیم داشتم فکر کنم که چه باید کرد تا زود بالا بیاد ، دیدم نیازمند سرورهای دامین قدرمتند میباشد ، از بین پارسیا هاست که میزبان وبسایت شخصی ام یعنی www.rebelman.ir هست و هاست ایران که میزبان سایت قبلی ام بود هاست ایران رو قدرتمند تر دیدم و افتتاح رسمی وبلاگ اصلی ام رو اعلام میکنم

از این پس با آدرس : www.rebelmanblog.com وارد وبلاگ شوید

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 13:42  توسط وحید محمدی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بالاخره امتحانات دانشگاه با همه ی بدبختی هاش و نخوندناش و تعطیلیهاش تموم شد . طبق معمول اگر خیلی شانس بیارم مشروط نمیشم

میرحسین هم که بیانیه نهم رو در جوابیه شورای نگهبان که صحت انتخابات را تایید کرده بود داد

از اینجا ببینید

از شنبه گروههای اینترنتی که من در اونها مسئولیت دارم هم شروع به کار میکنند ، مثل مارشال و خاک انداز و جرقه

و همچنین از ترم بعد هم من دوباره از دانشگاه قزوین منتقل میشم به بابل

تا چه شود ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 12:25  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خوب مثل اینکه این جریانات انتخابات تمام شده هست :

اما نتیجه ی این انتخابات از نظر دو جریان مخالف هم :

جریان احمدی نژادی ها و نظام و حکومت عدل اسلامی :

۱. انتخابات سالم ترین نوع انتخابات تا به حال و در طول سی سال اخیر بوده

۲. رکورد شکنی بی سابقه مردم و رای به نظام و نه رای به رئیس جمهوری خاص

۳. شکستن رکورد خاتمی و ساکت کردن طرفداران خاتمی با بیش از ۲۴ میلیون رای

۴. اعلام سکوت به میرحسین موسوی به عنوان یک تقریبا منافق

۵. اعلام یک خفه شو بزرگ به دولتهای بریتانیا، امریکا ، آلمان ، فرانسه و ...

۶. جواب بی ادبی های امریکا با نصیحتهای پدرانه ی دکتر احمدی نژاد

۷. و بالاخره رای ملت ایران به آقای احمدی نژاد یعنی رای به حکومت عدل اسلامی

اما جریان میرحسین موسوی و کروبی و البته محسن رضایی

۱. انتخابات کثیف ترین نوع انتخابات با مهندسی خاص بود

۲. انتخابات از نظر ما باطل است و دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور نیست

۳. شورای نگهبان دیگر صلاحیت ندارد

۴. محسن رضایی : قبل از سخنان رهبر : تا آخرین قطره ی خون حق مردم را خواهم گرفت ، بعد از انتخابات : به صلاح نیست و از شکایت خود صرف نظر میکنم

و حالا ، نه خبری از میرحسین هست ، نه خبری از احمدی نژاد ، نه خبری از کروبی

فقط رهبر معظم را میبینیم که هر روز در تلویزیون بیانیه صادر میفرمایند؟

به قول بلک کتز : تقصیر کیه ؟ خدا میدونه ، اصلا موضوع سر چیه؟ چه فرقی داره؟

یا حق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10:29  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خیلی وقته این آهنگ اومده ، بسیار زیباست و من از اون خیلی لذت میبرم ، آهنگ رایت نو که با صدای تک و زیبای خواننده ی مورد علاقه ام یعنی ایکون هستش و بسیار زیباست

این آهنگ خیلی به من آرامش میده ، لینک دانلود آهنگ از سایتهای خارجی به همراه شعر این آهنگ رو براتون قرار دادم امیدوارم خوشتون بیاد، نظر شما چیه؟

It's been so long
That I haven't seen your face
I'm tryna be strong
But the strength I have is washing away

It wont be long
Before I get you by my side
And just hold you, tease you, squeeze you
Tell you what's been on my mind

I wanna make up right now, na na
I wanna make up right now, na na
Wish we never broke up right now, na na
We need to link up right now, na na

I wanna make up right now, na na
I wanna make up right now, na na
Wish we never broke up right now, na na
We need to link up right now, na na

Girl I know mistakes were made between us two
And we show our eyes that night
Even said somethings weren't true
Why'd you go and haven't seen my girl since then
Why can't it be the way it was?
Cos you were my homie, lover and friend

I wanna make up right now, na na
I wanna make up right now, na na
Wish we never broke up right now, na na
We need to link up right now, na na

I wanna make up right now, na na
I wanna make up right now, na na
Wish we never broke up right now, na na
We need to link up right now, na na

I can't lie
I miss you much
Watching everyday that goes by
I miss you much
Until I get you back I'm gonna try
Yes I miss you much
You are the apple of my eye
Girl I miss you much

I miss you much
I can't lie
I miss you much
Watching everyday that goes by
I miss you much
Until I get you back I'm gonna try
Yes I miss you much
You are the apple of my eye
Girl I miss you much
I miss you much

I wanna make up right now, na na
I wanna make up right now, na na
Wish we never broke up right now, na na
We need to link up right now, na na

I wanna make up right now, na na
I wanna make up right now, na na
Wish we never broke up right now, na na
We need to link up right now, na na

I want you to fly with me
Want you to fly
I miss how you lie with me
Miss how you lie
Just wish you could dine with me
Wish you could dine
One that would grind with me
One that would grind with me

I want you to fly with me
Want you to fly
I miss how you lie with me
Miss how you lie
Just wish you could dine with me
Wish you could dine
One that would grind with me
One that would grind

I wanna make up right now, na na
I wanna make up right now, na na
Wish we never broke up right now, na na
We need to link up right now, na na

I wanna make up right now, na na
I wanna make up right now, na na
Wish we never broke up right now, na na
We need to link up right now, na na
 
Download Now: Akon - Right Now na Na Na
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 11:47  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام خداوند جان و خرد

دوستان عزیز به اطلاع همگی شما عزیزان میرسانم از روز سه شنبه شما میتوانید با آدرس :

www.Rebelmanblog.ir

به وبلاگ من وارد شوید ، باشد که راهی ساده تر باشد برای ورود به وبلاگ من

اگر نظری در مورد اسم وبلاگ دارید با من در میان بگذارید

بدرود

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:16  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تقریباً همه قبول دارند که صداقت بهترین سیاست است. اما بعضی وقت ها خیلی از افراد برای جلوگیری از جریجه دار کردن احساسات کسی یا دلایل دیگر دروغ های کوچک می گویند. در این مقاله به منطق دروغ های مصلحت آمیز می پردازیم.

برای همین به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 18:20  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

مایکل جکسون ، پادشاه و سلطان پاپ دنیا بر اثر ایست قلبی درگذشت

ستاره ی پاپ دنیا ،مایکل جکسون درگذشت

روز گذشته مایکل جکسون در سن ۵۰ سالگی در اثر ایست قلبی و همچنین بعضی گویند به خاطر سرطان پوست درگذشت، مثل او را دیگر نخواهیم دید، یاد و خاطرش گرامی و روحش شاد باد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 18:8  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام

اسم این وبلاگ رو وارونه گذاشتم و در ورد پرس راه اندازی کردمش

در ضمن با کمک یکی از دوستانم به اسم آینا قراره یک وبلاگ گروهی فارسی نیز راه اندازی کنم که اون مطمئنا یکی از مشهور ترین وبلاگها خواهد شد

آدرس وبلاگ انگلیسی : http://varoone.wordpress.com

بدرود

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 10:35  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

احتمالاً بارها با واژه "تفکر انتقادی" برخورد کرده اید، اما معنی آن چیست؟ بعضی افراد ممکن است تصور کنند که به ایراد گرفتن و اشکال تراشی از ایده های دیگران برمی گردد اما معنی این اصطلاح این نیست. به طور کلی، تفکر انتقادی ایجاد و پرورش یک فاصله احساسی و عقلانی بین خودتان و ایده ها و نظرات استچه این نظرات متعلق به خودتان باشد چه دیگرانتا بتوانید حقیقت، اعتبار، و معقول بودن مسئله ای را بهتر ارزیابی کنید.

تفکر انتقادی تلاش برای ایجاد ارزشیابی هایی منطقی و قابل اطمینان است تا ببینیم که چه چیزی را می توانیم منطقی باور کنیم و چه چیز را نمی توانیم. در تفکر انتقادی از ابزارهای علم و استدلال استفاده می شود چون در آن ارزش شک گرایی به ساده لوحی یا تعصب، منطق بر ایمان، علم بر فرضیه و عقلانیت بر خواسته اندیشی نشان داده می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 8:56  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 
تحولی بزرگ در وب فارسی رخ داده است. خبری خوشحال کننده که میتواند ابعاد جدیدی را برای استفاده از اینترنت بین کاربران فارسی زبان همراه داشته باشد.  زبان فارسی به سرویس ترجمه گوگل اضافه شد و معنا و مفهوم آن این است که میتواند متن یا صفحات وب به زبانهای مختلف بخصوص انگلیسی را به زبان فارسی ترجمه و مطالعه کرد.شاید در مقدمه نتیجه ترجمه گوگل فوق العاده و دلچسب نباشد اما در حد زیادی میتواند کمک کند که خواننده مفهوم متن را متوجه شود.
تاکنون شاهد چند نرم افزار ترجمه انگلیسی به فارسی بوده ایم حتی نسخه ای که وب سایتها را نیز ترجمه می کرد اما ارائه چنین خدماتی در بصورت رایگان و آنلاین در سرویس ترجمه گوگل قابل ستایش و بسیار کاربردی است.
از این پس بسیاری از کاربران فارسی زبان که تسلط به زبان انگلیسی ندارند میتواند از حجم بالای از اطلاعات به زبان انگلیسی ( برای نمونه ویکی پدیا انگلیسی) استفاده کنند و حتی آنها که با زبان انگلیسی آشنایی بیشتری دارند در زمان خود صرفه جویی کنند. و در عین حال کمک بزرگی برای کاربران غیر فارسی زبان نیز هست آنها نیز میتوانند صفحات فارسی مانند وبلاگها یا سایتهای خبری را به زبان خود ترجمه و با آنچه کاربران فارسی نوشته یا می خوانند آشنا شوند.

صفحه سرویس ترجمه گوگل
 
از وبلاگ علیرضا شیرازی
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 19:5  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام دوستان

به زودی وبلاگ انگلیسی زبانم رو راه اندازی خواهم کرد و به زودی وبلاگی رو با زبان انگلیسی به شما عرضه خواهم کرد

Hello Friend
English Blog soon I will launch soon with the English language blog I will offer you
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 11:47  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام، این روزها حرف زیاده که چرا همه ی مخالفان و بعضی از سیاسیون با بی بی سی فارسی حرف میزنند؟ با صدای آمریکا؟ چرا؟ چرا زهرا رهنورد با بی بی سی فارسی حرف میزند؟

نظر شخصی من : چون تو ایران نمیتونند و رسانه ندارند و مجبورند به رسانه های پر بیننده ای چون بی بی سی فارسی روی بیارند، دلیل کمی هستش؟

نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 11:34  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

روز شمار هفته آخر خرداد 88 به قلم ابراهيم رها

بیست‌وسوم خرداد

مهدی كروبی خیلی سفارش كرده كه نخوابیم. خودش هم گمانم تا صبح كبریت گذاشته لای پلك‌هایش و یاد و خاطره چهار سال پیش را بدجوری زنده نگهداشته! بی‌خوابی به همه سرایت كرده، دوستان شمارشگر آراء هم نخوابیده‌اند و تكلیف انتخابات را همان نصف شب معلوم كرده‌اند. یكی - دو ساعت پس از پایان انتخابات را همان نصف شب معلوم كرده‌اند. یكی - دو ساعت پس از پایان انتخابات ده میلیون رأی را شمرده‌اند و شصت‌وسه درصد مردم به احمدی‌نژاد رأی داده‌اند (نه این جمله، جزو طنز مطلبم نبود، من تا این حد به طنز تلخ علاقه ندارم!) سپیده نزده دوستان شمارشگر سی میلیون رأی را شمرده‌اند و كماكان شصت‌وسه درصد آراء متعلق به احمدی‌نژاد است! يقين پیدا می‌كنم یا كردان هنوز از وزارت كشور نرفته یا دوستانش تعداد اعدادی كه بلدند محدود است! ول كن این شصت‌وسه نیستند هیچ رقمه! توی دلم می‌گویم حالا نمی‌شد كروبی سفارش نخوابیدن نمی‌كرد كه این دوستان نصف شب اینقدر زحمت نكشند و حاصل كارشان این شود كه وقتی نتایج آراءشان را جمع می‌زنی از مردم تا سوراخ سنبه‌ها را دنبال رأیشان می‌گردند. پلیس چون احساس می‌كند تمام سوراخ سنبه‌ها خیلی بی‌ناموسی است یك‌مقدار متنابهی با مردم برخورد می‌كند و برخورد می‌كند و... برخورد می‌كند! احمدی‌نژاد می‌آید میدان ولی‌عصر و در جمع پرشور و میلیونی حدود ده هزار نفر شعری با قافیه خس و خاشاك می‌گوید. روزهای بعد قافیه این شعر فرو می‌رود توی چشم خیلی‌ها (مودب بودم گفتم چشم!)

بیست‌وپنجم خرداد
حدود سه‌ونیم میلیون خس و خاشاك به گوینده این جمله، در خیابان آزادی، علامت موفقیت نشان می‌دهند! رئیس‌جمهور به‌شدت ساكت می‌شود. تا امروز هم مشغول ساكت شدن است. مردم شب‌ها الله‌اكبر می‌گویند. از سیاوش می‌پرسم بهمن پنجاه‌وهفت یا خرداد هشتادوهشت؟ می‌گوید مرداد سی‌ودو. خنده‌ام نمی‌گیرد. خنده تعطیل است.من و سیاوش در راهپیمایی دوشنبه از ذوق یازده مرتبه همدیگر را بغل می‌كنیم، ماچ نمی‌كنیم كه حرف درنیاورند!

بیست‌وششم خرداد

دوستان عدالت سرخود در میدان ولی‌عصر جمع می‌شوند. اخیرا علاقه شدیدی به این میدان پیدا كرده‌اند ول‌كن هم نیستند. مردم اسبق، خس و خاشاك سابق و اغتشاشگران فعلی تشریف می‌برند میدان ونك. كسی شعار نمی‌دهند، كسی حرف نمی‌زند، كسی پلك هم نمی‌زند! ماجرا چیست؟ مگر هاله نور احمدی‌نژاد را دیده‌اند؟! من نمی‌فهمم چطور می‌شود گفت اینها اغتشاش می‌كنند. یاد شصت‌وسه درصد می‌‌افتم، توجیه می‌شوم از بیخ! من و سیاوش با جمعی از دوستان هستیم كه می‌خواهند به زور توی گوش و حلق و بینی نیروی انتظامی گل فرو كنند! صلح و آشتی و این قصه‌ها. به سیاوش می‌گویم شب اخبار اعلام می‌كند امروز عده‌ای با گل شهر را به اغتشاش و آتش كشیدند!

بیست‌وهفتم خرداد

نه، باور كن مردم تا این خس و خاشاك را نكنند توی... توی.... توی آستین بعضی‌ها ول كن نیستند. یك‌ونیم میلیون نفر از هفت‌تیر تا بعد از میدان انقلاب تجمع می‌كنند. سیاوش كمی بلند عطسه می‌كند و یك ربع از مردم سكوتمند مجبور به عذرخواهی می‌شود. مردم قبل از تاریكی هوا متفرق می‌شوند. اخبار می‌گوید اغتشاشگران ساكت مردم را از كسب و كار انداخته‌اند. شب الله‌اكبر همه جا می‌پیچد. به سیاوش می‌گویم اخبار مدعی خواهد شد اغتشاشگران با هماهنگی جهان غرب مردم را از خواب انداخته‌اند تا صبح‌ها دیر بیدار شوند و چوب لای چرخ دولت نهم بگذارند (زرنگی؟ عمرا بگم دولت دهم) كماكان اس‌ام‌اس‌ها قطع است. روزی چهارده ساعت هم موبایل قطع است. اینترنت قطع است. ماهواره قطع است... قطع است. به سیاوش می‌گویم به سر و تنت دست بكش ببین دوستان چیز جدیدی را قطع نكرده‌اند؟!

بیست‌وهشتم خرداد

مردم در میدان توپخانه جمع می‌شوند. میرحسین هم می‌آید. یك سرش توپخانه است یك سرش نزدیك بهبودی در خیابان آزادی. خب دوستان عدالت سرخود حق دارند بترسند! همه ساكتند. ما احساس ژنو می‌كنیم. مردم ماموران انتظامی را ماچ می‌كنند و كماكان دنبال رأیشان می‌گردند.

بیست‌ونهم خرداد

جمعه تعطیله. شب الله اكبر

سی‌ام خرداد

با سیاوش می‌خواهیم اعتراض مدنی كنیم. سپاه، بسیج، نیروی انتظامی، پلیس ضد شورش و... تشریف آورده‌اند دور هم خوش باشیم! چه صمیمی! باران باتوم، ابر گاز اشك‌آور، رعد و برق پوتین‌ها... وای چه طبیعتی! به سیاوش می‌گویم سیزده به دره؟!
دوستان باتوم محور، مردم را از تمام خیابان‌های منتهی به تمام خیابان‌های دیگر می‌رانند! فقط یك كمی شدید این كار را می‌كنند. آمار چیز خوبی است. این را احمدی‌نژاد در مناظره‌ها به ما گفته بود.

آمار كشته‌ها در دوشنبه كم بوده امروز عزیزان باتوم محور آمده‌اند برای جبران مافات! در یك خیابان (تمام اسكندری بود) سیاوش و دو سه هزار نفر از مردم گیر افتاده‌اند.
تك‌تك خیابان‌ها اینطور است. من مثل ترسوها كز كرده‌ام یك گوشه (شرط عقل است!)
سیاوش و مردم كتك می‌خورند. دو گروه باتوم محور روبروی آنها هستند. مردم آنقدر كتك می‌خورند كه دست به سنگ می‌برند. دو ساختمان نیمه‌كاره مهمات آجری‌شان را تكمیل می‌كنند!

سیاوش و مردم حمله می‌كنند. دوستان باتوم محور زیر بار زور نمی روند مگر آنكه پرزور باشد!

فرار عنایت می‌فرمایند. یك موتورشان دست مردم می‌افتد و می‌سوزد. باران گاز اشك‌آور احساس و مشاهده می‌شود من سعی می‌كنم بگویم فكر می‌كردم امروز هم آرام است و گرنه نمی‌آمدم، اما گاز اشك‌آور درست متوجه نمی‌شود و توی چشم من هم می‌رود. سیاوش در تمام منافذش گاز اشك‌آور فرو رفته! می‌رود پیش یك مأمور نیروی انتظامی كه آرام ایستاده می‌گوید روزهای قبل كه ما را نمی‌زدید همه چیز آرام بود، چرا می‌زنید كه اینطور شود؟ می‌گوید من هم به موسوی رأی داده‌ام. سیاوش می‌بوسدش. اما دوباره حمله و تعقیب و گریز. سیاوش و بقیه خط اول هستند. سیاوش داد می‌زند این سه‌راهو نباید از دست بدیم. اینجا رو بگیرن مردم رو از پشت توی خیابون بغلی قیچی می‌كنن. مردم با سنگ برای این سه راه می‌جنگند. یك پیرزن می‌زند به سینه‌اش و گریه می‌كند.

من كماكان یك گوشه كز كرده‌ام و می‌گویم غلط كردم بی‌خیال!

سیاوش فریاد می‌زد بیایید جلو، یا حسین. مردم با یا حسین می‌روند خدمت دوستان باتوم محور و یك عدد موتور دیگر را قرض می‌گیرند و می‌سوزانند تا كمتر اشك‌آور در آنها اثر كند . من دنبال سوراخ موشم و به مشاهده كردن بسنده می‌كنم! با خودم می‌گویم بابا «بریوهارت»!

چند موتوری از پشت سر می‌زنند لای صف مردم. مردم یكی را می‌اندازند. سوارهایش را می‌زنند. سیاوش یكیشان را كه كم سن است (گمانم 18 سال بیشتر ندارد) از دست مردم جدا می‌كند و داد می‌زند برو. صدای سیاوش گرفته. بد گرفته. وسط این ماجرا در دلم به صدایش می‌خندم. مرده‌شور خصلت طنزنویس بودنم را ببرد!

یك دختر جوان سیگاری می‌گیراند، غریبه است. فوت می‌كند در چشم‌های سیاوش كه قرمز است و اشك‌آلود از گاز. چشم‌های سیاوش آرام می‌شود. بابا نیا جلو شما، خانم اینها می‌زننتون، دوباره یا حسین می‌گویند. گاز اشك‌آور. من ترسیده‌ام. در این رفت و برگشت‌ها همان دختر را می‌گیرند. سپرش می‌كنند جلوی سنگ‌ها.سیاوش داد می‌زند مردم سنگ نزنین. می‌پرسم می‌شناسیمش سیاوش؟ به شیطنت می‌پرسم! می‌گوید می‌دونی كه نه. گفتم نیا جلو. نیروهای باتوم محور دارند زیاد می‌شوند. سیاوش و عده‌ای می‌روند جلو. سیاوش سنگ به دست ندارد. ادای سنگ داشتن را در می‌آورد. گاز اشك‌آور می‌خورد به پشتش. با درد می‌نشیند. گاز مستقیم می‌رود توی حلقش. از دور می‌بینم و داد می‌زنم سیاوش بیا. می‌افتد روی زمین. بالا می‌آورد. گمان می‌كنم دیگر مطلقاً هیچ جا را نمی‌بیند. می‌گیرندش. دارند مثل طبل (دقیقا مثل طبل) می‌زنند توی سرش. از دور نگاه می‌كنم و می‌بینم ریتم مناسبی ندارد. ضربه‌هایشان خوب است كله سیاوش زیر كلاه صدا نمی‌دهد والا بد صدا می‌شد! دوباره مردم حمله می‌كنند. سیاوش را گوشه‌ای ول می‌كنند، تا گمانم بعد بسته‌بندی‌اش كنند یكی را هل می‌دهد و كورمال كور مال و كجكی می‌دود. من هم ترسان دنبال بقیه فرار می‌فرمایم. یكی دو نفر در خیابان بغلی سیاوش را دود می‌دهند! من كه یاد گرفته‌ام سیگار فوت می‌كنم توی چشم‌هایش (این تنها فعالیت من در كل این تجمع، جز فرار كردن بود، خلاص) سه راه را نیروهای باتوم محور می‌گیرند و مردم در خیابان، بغلی قیچی می‌شوند از پشت و جلو. من راهم را می‌گیرم مثل یك انسان متمدن می‌روم. سیاوش كیلویی چند است؟ این جمله آخر را توی دلم می‌گویم. توی دلم خیلی چیزهای دیگر هم می‌گویم كه به شما ارتباطی پیدا نمی‌كند!

سی‌ویكم خرداد

می‌خواهم شب بروم بالای پشت بام الله اكبر بگویم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 9:16  توسط وحید محمدی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin