سال نو مبارک
نوروز ۱۳۸۸ بر تمامی آریایی های ایران زمین مبارک باد
امیدوارم سال پر برکتی پیش رو داشته باشید
تا ۱۵ فروردین ۱۳۸۸ بدرود

برخی خائن هستند. این امری متداول است و از سوی فرد خائن یک رفتار قابل قبول به شمار می رود. در حقیقت باید گفت که افراد خائن سعی می کنند که در بیشتر مواقع خود را باوفا جلوه دهند.
خانم ها و آقایونی که به طور مداوم با تعداد بیشماری از افراد همخوابه می شوند، برای خود و دیگران فجایعی را درست می کنند که خودشان هم از آن مطلع نیستند و اصلاً نمی دانند که در حال انجام چه کاری می باشند. اما علت چیست؟ در مورد مبحث "خیانت" باورهای نادرست زیادی وجود دارد که مردم را به سوی راه غلط رهنمون کرده و سبب می شود که شرایط بد حتی بدتر از آنچه که هست بشود. برخی از این باورهای نادرست به شرح زیر می باشند:
پایگاه خبری یاری، شیراز: سرانجام ساعت 14 و 50 دقیقه پنجشنبه اولین سفر سید محمد خاتمی بعد از اعلام کاندیداتوری آغاز شد، سفری که مقصدش شیراز و پایانش بوشهر است.
مسافران پرواز 1356 هواپیمایی آسمان هنگامی که از پلکان هواپیمای فوکر 100 هوایپمایی آسمان به داخل هواپیما می آمدند لبخندی بر چهره آنها نقش می بست و شور و شوقی وصف ناپذیر در آنها دیده می شد، چرا که سید محمد خاتمی رئیس جمهور همیشه محبوب ایرانیان در ردیف اول نشسته بود و به مانند همیشه لبخندی بر چهره داشت.

آقای احمدی نژاد پس از سفر به یزد دعوت کرده بودند که سفر ایشان مورد تحلیل قرار بگیرد. لابد دلیل این دعوت هم این است که گفته اند جمعیت زیادی در یزد به استقبال ایشان آمده بودند. و چون یزد مسقط الرأس آقای خاتمی است و آقای خاتمی هم کاندیدای رقیب آقای احمدی نژاد است، وقتی جمعیت فراوانی به استقبال آقای احمدی نژاد می روند به این معنا تلقی می شود که مردم در همه جا از آقای خاتمی و اصلاحات رویگردان شده اند و به سمت آقای احمدی نژاد رفته اند. چنانچه یکی از رهبران محافظه کار گفته بود یزد پایتخت اصلاح طلبان است و به همین دلیل جمعیت فراوان آنجا را مورد تحلیل جامعه شناختی قرار داده بود و گفته بود که دیگر مردم ایران جز احمدی نژاد کسی را نمی خواهند. رئیس جمهور محترم هم که این تحلیل ها را شنیده بودند، و حتماً از پشت پرده سفر هم خبر داشتند با ذوق زدگی کامل شخصاً وارد ماجرای این تحلیل بامزه شدند و رسماً از مردم خواستند که این سفر را تحلیل کنند.

آقای خاتمی و همسرشان
نمیدونم چی باید بگم
عصر روز یکشنبه به همراه یکی از دوستانم که دانشجوی دکترای دانشگاه امیر کبیر (پلی تکنیک) بود به امید اینکه بتوانیم در همایش موج سوم که همایش حمایت از خاتمی هست شرکت کنیم
ساعت ۳ شروع میشد
ساعت ۲:۳۰ رفتیم که مثلا زرنگی کنیم و زودتر از همه جای خوب بشینیم
حالمون بد گرفته شد
از ساعت۱۲ ظهر سالن پر شده بود و بیش از ۲۰۰۰ نفر اونجوری که من دیدم پشت در موندن
جالب اینجاست بدونید که چند تن از نخبگان نیز پشت در موندند و من با آن همه آشنا که اونجا داشتم بازم نا خواسته فقط طومار حمایت رو امضا کردم و به سمت رستوران اریکه از آنجایی که گشنه ام بود راهی شدم
یه چیز جالب بگم برای کسانی که میگن خاتمی توی ۸ سال ریاست جمهوری کاری نکرد
دوستان خوبم ُ در پست بعدی که حتما اعضای خبرنامه رو خبر میکنم اطلاعات جامع و دقیقی از کارهایی که سید محمد خاتمی در زمان ریاست جمهوری خود انجام داد رو ارائه خواهم داد
یادمون نره که ما ملت بی انصافی هستیم
متن کامل و عکسهای کامل همایش رو میتونید از سایت www.Mowj.ir ملاحظه نمایید
نظر یادتون نره
این بخش رو یک خاطره بدونید وحید : من هستم سینا: دوستم مامور اول : ستوان ۱ مامور دوم : ستوان ۲
ساعت ۱۱ صبح بود که از ویلا زدیم تو جاده فیروزکوه که بریم فیروزکوه خرید کنیم ماشین هم هینوندای کوپه ماتیکی بود ُ من و سینا بودیم رفتیم خرید کردیم و برگشتیم ُ تو راه برگشت ناگهان صدایی از بلند گو گفت : راننده کوپه بزن کنار آقا ُ
سینا: وحید ما که کاری نکردیم ُ میگه بزن بغل
وحید : بزن بغل ُ خوب ما که کاری نکردیم نگران باشیم
زدیم بغل و منتظر بودیم طبق قانون اونها بیان بالا سر ماشین ماُ انقدر نرفتیم تا اومدن ُ البته این کار به ضررمون تمام شدُ حدودا یه ربی داشتند ماشین رو میگشتن که یه چیزی پیدا کنند که بتونند گیر بدنُ
دیدن هیچ چی ندارن گیر بدن گفتن مدارک ماشین:
وحید: سینا مدارک کجاست؟
سینا : توی داشبورده
رفتم و مدارک رو آوردم ُ
مامور اول : مدارک که کامل هستش ُ او کی ُ گواهینامه؟
ــگواهینامه؟ وااای گواهینامه همراهمون نیستُ بیچاره شدیم ُ بهانه ای که دنبالش بودن رو گیر آوردن
مامور دوم : مشکلی نداره
وحید: جددا جناب سروان؟
ماور اول : چرا که نه ُ بچه کجایید؟
وحید : بچه تهران ُ
مامور اول : خوب ُ پس با آژانس میتونید برید خونه
سینا : وای نگو جناب سروان ُ نمیشه ُ ماشین رو نخوابونید تو رو خدا
وحید : (من فهمیده بودم چه مرگشونه چون هی کشش میدادن) جناب سروان چیکار کنیم که نخوابونید؟ هر کاری بگید میکنیم جز خوابوندنُ همیشه یه راه سومی هم هست
مامور دوم : جناب سروان من از شما خواهش میکنم یه راهی جلوشون بذارید ُ بچه تهرانن ُ بچه های خوبین
مامور اول : نمیدونم ُ خودتون یه کاری بکنید من ازتون بگذرم دیگه
سینا: خوب آخه چه راهی؟
مامور دوم : خنگ ُ دوستت فهمید (رو به من ) مگه نه؟
وحید : آره بابا ُ الان میام
(رفتم تو ماشین مثلا پول بیارم ُ حدود ۱۰۰ تومان اون لحظه توی جیبم بودُ ۳۵۰۰۰ تومان گذاشتم تو جیبم و ۱۵۰۰۰ تومان رو حاضر کردم و دادم به ستوانه)
مامور اول : این چیه؟ این ما رو نمیسازه
وحید : جناب سروان ندارم به خدا
مامور اول: اصلا تو به من رشوه دادی؟ سرکار بزن تو پروندش
وحید : باشه بابا ُ غلط کردم (و ۱۵.۰۰۰ تومان دیگه آخر سر بهش دادم)
سینا: دیگه امری نیست؟
مامور اول : قوانین رو رعایت کنید ُ با احتیاط برانید
وحید : خسته نباشید ًُ با اجازه
و بعد همه رفتیم و این شد داستان دولتی که همه دزدند و حرام خور ُ این شده زندگی ما که پلیسهای ما تا ماشین مدل بالایی میبینند آب دهنشون راه میفته واسه گیر دادن و رشوه گرفتن
واقعا متاسفم ُ این اولین بار نبود این اتفاق واسه ما افتاده بود ُ ولی مجبور بودیم به خاطر بعضی مسائل بیانش نکنیمُ که کردیم دیگه
نظر شما چیه؟
لا اقل قالب وبلاگ رو ساده کنم تا از مطالب با سرعت بیشتری بازدید بشه
اگر نظری دارید و یا موضوع خاصی مد نظر شما هست منتظرم
از این پس با این قالب در خدمتم و تصمیم دارم با نزدیک شدن به انتخابات مطالب رو سیاسی تر بکنم و در ضمن منتظر نظرات شما عزیزان نیز هستم
از همه ی عزیزانی که برای مشکلی که برام پیش اومده بود ابراز همدردی کردند تشکر میکنم
بدرود
فرا رسیدن سالروز رحلت حضرت رسول اکرم ُ نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) بر تمامی مسلمین جهان تسلیت باد
تا بعد از صفر و روز شنبه خدانگهدار