
در دنیایی زندگی می کنیم که بیش از یک بیلیون نفر به اینترنت دسترسی دارند. جمعیت ایالات متحده در سال 2006 299 میلیون بوده است. تقریباً 220 میلیون امریکایی به اینترنت دسترسی دارند و 40% از آنها از اینترنت پرسرعت استفاده می کنند. بچه ها برای گرفتن اطلاعات، سرگرمی، و ایجاد رابطه به اینترنت متصل می شوند. تعداد پیام های کوتاهی که هر روز فرستاده می شود بیشتر از جمعیت جهان است.
امریکایی ها برای رفتن اطلاعات، سرگرمی و ایجاد رابطه به اینترنت متصل می شوند. استفاده از اینترنت سریعتر از هر تکنولوژی دیگری مثل تلفن، تلویزیون، کامپیوتر، بازی های ویدئویی و CD های بازی، رشد می کند. اینترنت امکاناتی مثل ایمیل، چت، و قابلیت خرید و فروش و سرویس های آنلاین را در اختیار کاربران قرار می دهد.
|
عشق وحشی ست، و آن لحظه که کسی تلاش در اهلی کردنش کند، نابود می شود. عشق گردبادی ست از آزادی، از بودن وحشی، از بودن خود به خود. نمی توانی عشق را اداره کنی، کنترلش کنی. کنترل که شود، دیگر مرده است. عشق آن زمان کنترل بشوست که کشته باشیش. اگر زنده باشد، کنترلت می کند، نه بر عکس. اگر زنده باشد، تصرفت می کند. خیلی ساده در آن گم می شوی، چرا که بزرگ تر از توست، گسترده تر از توست، ابتدایی تر از توست، بنیادی تر از توست. خدا هم به همین صورت است که می آید. به همین صورت که عشق به سویت می آید، خدا هم به همین صورت است که می آید. خدا هم وحشی ست. وحشی تر از عشق. یک خدای متمدن اصلا خدا نیست. خدای کلیسا، خدای معبد، اینها فقط بت اند. خدا مدتهاست که از آن مکان ها رخت بر بسته، چرا که خدا زندانی بشو نیست. آن مکان ها مقبره های خدایند. اگر می خواهی خدا را بیابی، باید خود را در معرض انرژی وحشی هستی قرار دهی. عشق نخستین چشم اندازست، آغاز سفر. خدا نقطهء اوج، نقطهء نهایت است، اما همانند یک گردباد است که می آید. ریشه کنت می کند، تصرفت می کند. به هزار تکه می شکندت. می کشدت، و از نو احیا ات می کند |
دیروز تو اتاقم مشغول خواندن درس مبانی سازمان مدیریت بودم که یهو چشم و گوشم به تلویزیون خورد که در یک فیلم مردی در حال گریه بود که شخصی به او میگفت مرد که گریه نمیکنه
خلاصه رفت تو مخم و با خودم گفتم آخه چرا مرد نباید گریه کنه؟
به راستی به نظر شما چرا مرد نباید گریه کنه؟
یا به عبارتی جا افتاده که : مرد که گریه نمیکنه
منتظر نظرات و پاسخ های شما هستم

همانطور که همه ما می دانیم، نمی توانیم بدون اینکه اول خودمان را دوست داشته باشیم، کس دیگری را دوست بداریم. آیا می دانستید که عشق، یک انتخاب است؟ ما انتخاب می کنیم که دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم. به همین سادگی. اما من فکر میکنم که انتخاب "دوست نداشتن"، خودِ واقعی ما نیست. این خودِ دوست نداشتن در عصبانیت، قضاوت، خشم، کینه و همه آن چیزهایی که اجازه می دهیم در دوست داشتن ما دخالت کنند، غرق شده است. آسیب ها و زخم هایی که قبلاً خورده ایم را فراموش نمی کنیم. این زخم ها هستند که تعیین می کنند که باشیم و نسبت به افراد پیرامونمان چطور واکنش نشان دهیم. اختیار یک الکلی دست مشروب است و اختیار فرد زخم خورده دستِ کینه.