شدیدا سرم شلوغه...
در حد مرگ سرم شلوغه تا عید ، شاید تا عید یک بار فقط برای عرض تبریک بیام ، منو ببخشید .فعلا...
در حد مرگ سرم شلوغه تا عید ، شاید تا عید یک بار فقط برای عرض تبریک بیام ، منو ببخشید .فعلا...
به به به ، محرم اومد کار و کاسبی چند تا صنف خوب شد ... یکی از این صنفها صنف اسپرت ماشین هستش ...
خوب همانطور که میدونید ، محرم ماه ماشین بازی و دور دور و این حرفاست ... ماه غذاخوریه ، جان تو ماه مریض کردن بچه هاتونه ...
ماشینو اسپرت کن و برو صفا ، تا قلاب بخوابونش ... غذا میخوای بهت نمیدن ؟ همرو میدن فامیلاشون ؟ بابا کاری نداره ، برو دم در ، بگو آقا توروخدا یه غذا به من بدین بچه ام مریضه داره میمیره باید زود برم ( حالا بچه صحیح و سالمم باشه )
خلاصه راههای زیادی هست برای عزاداریتون ، میتونی ماشین اسپرت کنی ... مو سیخ کنی ... بری تو دسته بخونی با آهنگ سندی ... بری غذا بخوری ... موقع غذا دزدکی وارد شی ... کسانی که بانی هیئت هستن غذاها رو به هرکی بدن جز اونی که واقعا گشنست و تو آشغالا دنبال غذاست ...
اینه دیگه ... بابا عزاداری کن .. جان تو ...
* اُرد بزرگ: اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد، بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد، که ما می گوییم.
* جبران خلیل جبران: هر گاه مهر به شما اشاره کند دنبالش بروید. حتی اگر گذرگاهش سخت و ناهموار است. و وقتی بالهایش شما را در بر می گیرد اطاعت کنید. حتی اگر شمشیری که در میان پرهایش پنهان است، شما را زخمی کند. و اگر با شما سخن گفت، او را باور کنید. گرچه صدایش رویاهای شما را بر آشوبد، چون باد شمال که باغ را ویران می کند.
* جبران خلیل جبران: شما در بسیاری از رنجها بر سر دو راهی قرار گرفته اید، و این رنجها جرعه هایی هستند بسیار تلخ و زهرآگین، که پزشکی حکیم و چیره دست بیماریهایی را که در درونتان ریشه دوانیده اند، با آنها علاج می کند.
امروز آزمون جامع راهنمایان گردشگری داشتم و دادم ... شدیدا در حال افزایش اطلاعاتم در مورد سفر و اکوتوریسم هستم و سبک لیدری خودم رو هم در تورها تغییر دادم و با قدرت بیش از پیش از هفته ی دیگه تور برگزار میکنم ...همین ...
.
یادم آمد روزهای نوجوانی ، دبیرستانی بودیم و پر از شور ...
یادم اومد روزهایی که توی میدانهای نارمک بعد و قبل از شروع مدرسه فقط به عشق مدرسه دخترونه میزدیم بیرون...
یادم اومد روزایی که زورمون میومد 7 صبح پاشیم بریم مدرسه ...
ولی اگه با دختر مدرسه دخترونه ی پایین محله مون قرار داشتیم 6 بیدار میشدیم و با هزار تا دروغ و اما و اگر مامان باباهرو راضی میکردیم که بذارن زود بریم مدرسه ...
یه بار بابام تعقیبم کرد ...
یادش بخیر ... یخ میزدیم از سرما ولی دوستیمون واقعا دوستی بود ... خبری از جنجال و هیاهو و ماشین هم نبود ...
بعضی موقعها موتور داشتیم که میشدیم بچه مایه داره ...
به خدا زیاد نگذشته ... همش 6-7 سال گذشته ... یعنی تو این شیش هفت سال چرا انقدر وضع داغون شد؟
یادش بخیر ...
بابا جان ، آخه این چه وضعشه ؟ میری تو خیابون ، میندازی تو یه کوچه ، از روبرو یه نفر یه طرفه میاد ، نور بالا میزنه که کور شی ، بووووق هم میزنه ، قاطی هم میکنه ، پیاده هم میشه ، قصد کتک کاری هم داره، و نتیجه : خطاب به شخصی که یه طرفه اومده : من معذرت میخوام شما یه طرفه اومدی ... و باید دنده عقب بری تا اون طرف بره و الا با شمشیر و قمه و چاقو و تفنگ و کلاشینکف و تانک و کوفت سه سوته میکشتت ، در نتیجه غلط کردی به کسی که یه طرفه اومده راه نمیدی ، به چه حقی؟ ؟؟؟؟ !!!
چی شد اینو گفتم ؟ دقیقا امروز از باشگاه ورزشی ای که توش ورزش میکنم اومدم بیرون و دیدم جلوی چشم یه بنده خدا رو شر همین زدند و داغان کردند ...
مملکته ماست دیگه ...
امتحانای دانشگاه شروع شد ... ( نیم ترم )
کلی مدارک باید برای معافیم جور کنم ...
شغل و کارهام بماند ...
خلاصه چه میشه کرد ... زندگی همینه ... فردا روز هم میمیریم ... وضعه داریم ؟؟!!
دوستان سلام ، فردا سالگرد ماجرای ماجرای ایران-کنترا هستش، ماجرای ایران–کنترا که به ماجرای مکفارلین و ماجرای ایران گیت نیز معروف است، به معامله تسلیحاتی ایران با ایالات متحده آمریکا و اسرائیل از ۲۰ اوت ۱۹۸۵ تا ۴ مارس ۱۹۸۷ (۲۹ مرداد ۱۳۶۴ – ۱۳ اسفند ۱۳۶۵) بازمیگردد. در این ماجرا آمریکا از طریق نفوذ ایران سعی در آزادسازی گروگانهای آمریکایی در لبنان کرد و در ازای آن برخی قطعات ادوات جنگی و نظامی را که به واسطه تحریم امکان فروش آنها به ایران نبود، در اختیار ایران قرار داد. پول فروش این تسلیحات به طور پنهانی به ضد انقلابیون نیکاراگوئه موسوم به کنترا داده میشد. اسرائیل نیز بخشی از معامله فروش تسلیحات به ایران را در دست گرفت و از این طریق سعی در شکستنخوردن ایران در مقابل جبهه متحد عربی مخالف اسرائیل داشت.
ماجرای ایران–کنترا بعد از رسوایی واترگیت بزرگترین رسوایی سیاسی آمریکا لقب گرفت.
پس از اجرای چند عملیات نظامی موفقآمیز از سوی رزمندگان ایرانی در خلال سالهای ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ که از آزادسازی خرمشهر آغاز شد و تا تصرف فاو ادامه داشت، سیاستمداران نسبت به شکست ایران توسط ارتش عراق بیمناک شدند و ادامه روند جنگ را به نفع ایران دیدند. تهدید کویت از سوی ایران به دلیل در اختیار قراردادن جزیره بوبیان به عراق به عنوان پایگاه موشکی نیز موجب ترس سران کشورهای حاشیه خلیج فارس شد. از این سوی بود که رونالد ریگان، جورج بوش را ۳ ماه پس از تصرف فاو به منطقه خاوریانه فرستاد تا با سران کشورهای عرب منطقه ملاقات کند. پس از پایان مذاکرات بود که آمریکا و اعراب به این نتیجه رسیدند که ادامه حمایت از صدام حسین کمکی به پیروزی وی در جنگ نمیکند و بهتر آن است که ایشان اقدام به مصالحه با ایران نمایند و از نفوذ بیشتر ایران در منطقه جلوگیری نمایند.همچنین در ۱۴ ژوئن ۱۹۸۵ در طی ماجرای پرواز تیدبلیوای ۸۴۷ که دو لبنانی عضو حزبالله لبنان اقدام به ربایش هواپیما نمودند و خلبان را مجبور کردند در فروگاه بیروت بر زمین نشیند، با میانجیگری اکبر هاشمی رفسنجانی در طی سفرش به سوریه و لبنان، گروگانگیرها گروگانها را آزاد کردند. این مسئله موجب توجه رونالد ریگان به نفوذ ایران در اقدامات حزبالله لبنان شد و درصدد برآمد مدتی بعد برای حل بحران ربایش برخی کارکنان سفارت آمریکا در بیروت توسط اعضای حزبالله، مجدداً از کمک ایران سود برد. در همین راستا آمریکا با واسطه ژاپن و پاکستان با سید احمد خمینی تماس برقرار کرد.
هیئتی که در تاریخ ۲۵ مه ۱۹۸۶ (۴ خرداد ۱۳۶۵) جهت مذاکرات وارد تهران شدند عبارت بودند از: الیور نورث، رابرت مک فارلین، تحلیل گر سازمان سیا و مشاور امنیتی رونالد ریگان، جورج کیو، از مقامات شورای ملی، امنیت هوارد تیچر(مسئول تحویل پول به شورشیان نیکاراگوئه) و امیرام نیر، یکی از ماموران سرویس امنیت اسرائیل.بر اساس گفتههای هاشمی رفسنجانی مکفارلین و همراهانش با نام ایرلندی با یک هواپیمای حمل سلاح وارد ایران شدند. در بدو ورود به ایران، اعضای این هیئت به یک هتل برده شدند.در مدت ۵ روز مکرراً به درخواستهای رابرت مکفارلین مبنی بر ملاقات با یکی از مسئولان ردهبالای ایران پاسخ منفی داده میشد. ماموران ایرانی اعضای هیئت را تهدید میکردند در صورتی که هدف و نقشه اصلی حضور غیرمنتظره در ایران را شرح ندهند، هویتشان در رسانههای جمعی معرفی خواهد شد.بعد از آن اولین دور مذاکرات به مدت ۲ ساعت انجام شد. در این جلسه مقامات سیاسی ایران حاضر نبودند و تنها فرماندهانی از سپاه پاسداران هیئت ایرانی را تشکیل میدادند. دور دوم مذاکرات به دلیل ترک جلسه توسط مکفارلین تنها نیمساعت ادامه پیدا کرد. وی این اقدام را به نشانه اعتراض به بیتوجهی مقامات ایرانی نسبت به حضور وی در ایران انجام داد. دور سوم بدون حضور مکفارلین و با حضور چند دیپلمات ایرانی و به مدت ۶ ساعت انجام شد. در دور سوم، چهارم و پنجم توافقات نسبی بین طرفین انجام شد. در پایان دور ششم مذاکرات، هیئت آمریکایی به این دلیل که نتیجه مذاکرات را موردقبول نمیدیدند، درخواست بازگشت به آمریکا را مطرح نمودند. این گروه در پایان دور هفتم مذاکرات (۷ خرداد ۱۳۶۵) گذرنامه خود را دریافت و ایران را ترک کردند.
اولین محموله موشکهای تاو در ۶ اوت ۱۹۸۵ (۱۵ مرداد ۱۳۶۴) به ایران ارسال شدند.در ۱۵ سپتامبر همان سال (۲۴ شهریور ۱۳۶۴)، دومین محموله وارد تهران گردید. بنیامین ویر ، گروگان آمریکایی در لبنان، در ۲۴ مهر ۱۳۶۵ آزاد گردید. دومین گروگان آزاد شده نیز در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۶۵ تعداد ۲۵ قبضه توپ ۱۵۵ میلیمتری لوله بلند با شعلهپوش ساخت آمریکا که در ارتش ایران برای رد گم کردن به توپهای اتریشی معروف شده بودند از طریق کانتنر در بندرعباس تحویل حکومت ایران داده شد.رونالد ریگان همان ساعت به شیمون پرز تلفنی مراتب تشکر دولت متبوعش را بخاطر هماهنگسازی اسرائیل در انتقال تسلیحات به ایران ابراز داشت. سه نفر دیگر نیز در ماجراهای دیگری در ۱۸ و ۲۱ شهریور و نیز ۲۱ مهر آن سال در بیروت به گروگان گرفته شدند که در جریان مذاکرات پنهانی نبودند. در این موارد هم گروگان نخست سریعاً آزاد شد و ۲ تن دیگر برای مدتها گروگان بودند.ناهم مانبار (به عبری: נחום מנבר)، یکی از دلالان اسلحه اسرائیلی مدعی شدهاست که در طی معاملات اسلحه، ایران مقداری گاز اعصاب و گاز خردل نیز دریافت کردهاست.موشک ضد هوایی هاوک نیز یکی از اقلام فروخته شده به ایران بوده که آدولف شویفر آنها را از نیروی هوایی آمریکا تحویل گرفت.ارزش کل کالاهای ارسال شده به ایران در خلال این معامله بالغ بر ۲ میلیارد دلار میباشد.
در ۵ اکتبر ۱۹۸۶ (۱۳ مهر ۱۳۶۵) یک هواپیمای باری قدیمی آمریکایی که در حال پرواز برفراز نیکاراگوئه بود، توسط یک موشک ضدهوایی سقوط کرد. یوجین هیزنفاس تنها بازمانده این حادثه بود که به اسارت درآمد. بعد از اطلاع از دستگیری، سازمان سیا تصمیم گرفت هرچه سریعتر وارد عمل شده و وی را بازگرداند. اما مدتی بعد هیزنفاس با حضور در پشت دوربینهای تلوزیونی از نقش آمریکا در تجهیز و پروراندن شورشیان نیکاراگوئه(کنترا) پرده برداشت.
این خبر در حالی به اولیور نورث، عضو شورای ملی امنیت ایالات متحده آمریکا رسید که وی درحال مذاکره با نمایندگان ایران در اروپا بود. رابرات مکفارلین، عضو دیگر شورای ملی امنیت ایالات متحده آمریکا، بعد از اطلاع از این خبر از ادمه مذاکرات با طرف ایرانی دست کشید و به واشنگتن بازگشت.در ۳ نوامبر ۱۹۸۶ (۱۲ آبان ۱۳۶۵) یک روزنامه لبنانی به نام الشراع نوشت که رابرت مکفارلین مشاور امنیت ملی ریگان در یک ماموریت مخفیانه به همراه یک کیک و یک انجیل امضا شده توسط ریگان به تهران سفر کرده تا از طریق فروش سلاح به ایرانیان از کمک آنان برای آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان استفاده کند.
در اینکه چه عواملی موجب افشای ماجرای سفر این هیات آمریکایی در نشریه الشراع شده بود، اطلاعات صریح و قابل استنادی انتشار نیافت. در اینباره نظرات مختلفی مطرح شدهاست:
گرهارد کونزلمن معتقد است: سفر محرمانه مک فارلین به ایران حکایت از آن داشت که ایران و آمریکا به خلاف جنگ لفظی پایانناپذیر خود، پشت صحنه مشغول بدهبستانهای سیاسی و نظامی بودهاند.
دیگه بیشتر از این بخوام بگم براتون در این مدخل نمیگنجد ، ماجرای جالبی بود برای خودم و گفتم شما نیز بدونید ...
فقط خواهشا نظرات خودتون رو از اینجا یا ایمیل بهم بگین ...
امروز متوجه شدم وبلاگم هک شده ، البته این هکر عزیز ما نمیدونست که باید حواسش به همه ی جوانب هک باشه ، به هر حال وبلاگم رو پس گرفتم و نذاشتم وبلاگ ۴ ساله ام بعد چندین وبلاگ پر سابقه ام که فیلتر وهک شدند از دست بره ، خلاصه این وبلاگ واقعا برای من مهمه و یه تغییر کوچک هم توی ظاهر نوشته هام دادم که تقدیم شما عزیزان میکنم ...
خورشید در حال غروب کردن بود و شیوانا در راه مدرسه از کنار درختی می گذشت. مرد جوانی را دید که تنها به درخت تکیه داده است و به افق آسمان و خورشید در حال غروب می نگرد. شیوانا کنار مرد نشست و مسیر نگاهش را تعقیب کرد و آهسته زیر لب زمزمه کرد: "الآن همه فرشته ها آرزو دارند که مثل ما آدم ها فرصت زندگی داشتند ومی توانستند دمی به افق این آسمان زیبا خیره شوند. ای خوشبخت تر از فرشته ها اینجا چه می کنی؟"
مرد جوان لبخند تلخی زد و پاسخ داد: "شکست سختی در زندگی تجربه کرده ام. تقریبا همه چیزم را ازدست دادم و بعد از ایام شادی و آسایش سخت ترین لحظات را تجربه کردم. با خودم فکر می کنم آیا دوباره روشنایی به زندگی من برمی گردد؟" شیوانا با انگشتانش به دوردست ترین نقطه آسمان جایی که خورشید غروب می کرد اشاره کرد و گفت:"آنجا آن دورها جایی است که الآن خیلی از آدم های ناموفق و شکست خورده همزمان دارند به آن نقطه نگاه می کنند. بعضی از آنها دیگر امیدی به طلوع خورشید ندارند. این ها همان هایی هستند که فردا ناامیدتر و مایوس تر از امروزند. اما عده ای دیگر هم هستند که می دانند برای دیدن خورشید کافی است کمی صبر و تحمل داشته باشند، و در کنار شکیبایی باید جهت نگاهشان را هم عوض کنند و به سمت مخالف غروب بدوزند. یعنی به سمت شرق که خورشید طلوع می کند، خیره شوند و منتظر طلوع فجر در سپیده دم باشند.
اگر تو می خواهی همین جا بنشینی و فقط در سمت غروب منتظر طلوع و روشنایی باشی، باید به تو بگویم که این امر محقق نخواهد شد و تو اگر خیلی خوش شانس باشی فردا همین موقع دوباره شاهد غروب خورشید خواهی بود. اما اگر رویت را به سمت مقابل غروب یعنی به سمت طلوع آفتاب برگردانی و کمی صبر و امید داشته باشی، خواهی دید که به زودی خورشید با زیباترین جلوه هایش سطح افق و آسمان را پر خواهد کرد. اگر می خواهی روشنایی را ببینی چشمانت را از این سمت غم افزا برگردان و به سمت افق دیگری خیره شو و صد البته کمی هم صبر داشته باش!"