تبليغاتX
وبلاگ وحید محمدی
دستنوشته های یک امردادی دیوانه که خود نمیداند چه میخواهد ...

سلام دوستان، شاید بارها این داستان را شنیده باشید، ولی نتیجه اخلاقی این داستان، بسیار مهم و گرانبهاست.

اگر یک قورباغه تیزهوش و شاد را بردارید و داخل یک ظرف آب جوش بیندازید، قورباغه چکار می کند؟ بیرون می پرد! در واقع قورباغه فورا” به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست و باید برود!
حالا اگر همین قورباغه را بردارید و داخل یک ظرف آب سرد بیندازید و بعد ظرف را روی اجاق بگذارید و به تدریج به آن حرارت بدهید، قورباغه چکار می کند؟ استراحت می کند… بله دقیقا”…چند دقیقه بعد به خودش می گوید: ظاهرا” آب گرم شده است و تا چشم به هم بزنید، یک قورباغه آب پز آماده است…!
زندگی به تدریج اتفاق می افتد، ما هم می توانیم مثل قورباغه داستانمان بی خیال باشیم و وقت را از دست بدهیم و ناگهان ببینیم کار از کار گذشته است! همه ما باید نسبت به جریانات زندگیمان آگاه و بیدار باشیم.


برچسب‌ها: حکایتنامه, حکایت, داستان آموزنده, داستان, قورباغه
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 19:6  توسط وحید محمدی  | 

a2512v1wrfidgvzeail9.jpg (250×200)

ای ساروان 
ای کاروان 
لیلای من کجا می بری
بـا بـردن،لیلای مـن،جان و دل مـرا می بری
ای ساروان کجا می روی 
لیلای من چرا می بری
ای ساروان کجا می روی 
لیلای من چرا می بری


برچسب‌ها: محسن نامجو, ای ساربان, ترانه ای ساربان, متن شعر ای ساربان, خواننده, موسیقی ایران
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 22:56  توسط وحید محمدی  | 

fh2ehywdonxcprx3fp6h.jpg (250×200)
توماس ادیسون دو هزار آلیاژ مختلف را برای اختراع لامپ روشنایی آزمایش کرد. وقتی هیچکدام از این مواد در آزمایش درست جواب ندادند.
دستیار او با ناراحتی گفت: "بیهوده است، ما هیچ چیز جدیدی یاد نگرفتیم."
ولی ادیسون با اطمینان جواب داد: "نه، ما پیشرفت کرده ایم و خیلی چیزها یاد گرفتیم. ما اکنون می دانیم که دوهزار آلیاژ وجود دارند، که نمی توانند در لامپ روشنایی ایجادکنند!"

برچسب‌ها: توماس ادیسون, حکایت, حکایتهای جالب, وحید محمدی, وبلاگ, بلاگفا, برق, مخترع برق
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:9  توسط وحید محمدی  | 

امروز از نظر من نه روز زن ، نه روز دختر ، و نه هیچ چیز دیگر هست، امروز روز مادر هست و ساده و بی آلایش این روز رو به مادرم تبریک میگم و امیدوارم منو ببخشه ، حالا چراشو خودمم نمیدونم ، خلم دیگه، راستی چرا انقدر مادر مهمه؟ خوب معلومه جوابهای زیادی هست ، ولی واقعا جواب واقعی این نیست ، ای کاش ما انسانها توان درکش رو داشتیم، به هر حال بدون هیچ گونه جمله ی اضافه و جفنگ بازی ، و کاملا ساده :

روز مادر مبارک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 14:36  توسط وحید محمدی  | 

سلام، دوستان عزیزی که تمایل به تبادل لینک دارند ، من مشکلی ندارم ، فقط برای تبادل لینک کافیه لینک سایت صاعقه رو در سایتشون قرار بدهند بدین صورت : 

متن لینک : پرتال تفریحی صاعقه

لینک : www.saeghehonline.ir

سپس با ارسال نظر به من اعلام کنند تا لینکشون رو در وبلاگم قرار بدهم ...

اینم در جواب درخواستهای بسیار برای تبادل لینک ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 13:23  توسط وحید محمدی  | 

 ویژگی‌ها و خصوصیات‌ كلی 
 
دست‌ و دلباز، سخاوتمند، بلند نظر، مهربان‌، رئوف‌ و دلسوز خلاق‌، مشتاق‌ و پر شور و شوق‌ روشنفكر، فهمیده‌، حراف‌، گرم‌، سرحال‌ و گشاده‌رو صدیق‌، باوفا، قابل‌‌اعتماد، با‌وجدان‌، اصیل‌ و با‌محبت‌. 
 
   جنبه‌ منفی شخصیت 
 
متكبر، خودبین‌، خودپسند و ضعیف‌ نواز، مستبد، ریاست‌‌طلب‌ و فضول،‌ متعصب‌، كم‌ تحمل‌، خودكامه‌ و ناشكیبا. 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:45  توسط وحید محمدی  | 

متاسفم ، رفت و غریبانه رفت، آخرین فرد کوچه مردها هم رفت و فقط ده چند نفری رفتن سر خاکش، به راستی چرا؟ چی داره به سرمون میاد؟ تا کی میخوایم اینجوری پیش بریم؟ من مرده پرست نیستم ، دل خوشی هم از ایرج قادری ندارم ، چون یه بار سر تست بازیگری برخورد بدی باهام داشت ، ولی مرد بزرگی بود و کم کسی نبود این لیاقتش نبود، نبودا ، حالا ببین کی گفتم ؟؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:49  توسط وحید محمدی  | 

قبل از معافی همش فکر میکردم بعدش که معاف شم کل ایرانو شام میدم و خلاصه کلی عشق و حال ، بعدش فهمیدم انسان در یک زمانی حرف مفت زیاد میزنه ، از جمله خودم ، خوب دوست عزیز (با خودم هستم) چرا حرف مفتی رو میزنی که نمیتونی اجراش کنی؟ هر کی رو میبینم میگه کی شیرینی میدی؟ حالا هنوز آدم نشدم و میگم ایشالله کارتم که اومد همون موقع شام میدم ، حالا دارم فکر میکنم وقتی کارتم اومد چی بگم؟ ؟ ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:46  توسط وحید محمدی  | 

بله ، بنده از هزار خوان رستم گذشتم و از سربازی معاف شدم ... تبریک بگید بهم ... خداییش

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 3:15  توسط وحید محمدی  | 

امروز داشتم آمار بازدید کنندگان از وبلاگم رو میدیدم ، به یک نکته جالب برخوردم که شاید خوشحالمم کرد ، و اون این که در هفته گذشته اسم من یعنی واژه ی "وحید محمدی" 524 بار در گوگل و 219 بار در سایر موتورهای جستجو سرچ شده ، چرا؟ جالب بود برام ، خلاصه همین دیگه ، خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 23:59  توسط وحید محمدی  | 

همزمان با عقب افتادن آزمون کارشناسی ارشد ، منم کارام عقب افتاده ، به استادم قول طراحی خوب وبلاگش رو دادم که دیگه اینترنتم در دانشگاه هم اوکی شده و وقتشه که حرکاتی بکنم ، دنبال درسها و تحقیقات دانشجوییم هم هستم ، چند تا مشکل شخصی هم که دارم ، پرسپولیس هم که باخت، ولی خوشبختانه رئال برد ، همچنین رضا داود نژاد بنده خدا مشکل کبد پیدا کرد ، وبسایت صاعقه رو هم کم کم دارم جون میدم ، کلا چه شود ، خدا به خیر کند ، علی ایحال زندگی جاریست و داره آره میشه ... خداییش چه شود ... چقدر دری وری گفتم ، از نبودن موضوع برای نوشتن مطلبه دیگه ، اصلا فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 0:23  توسط وحید محمدی  | 

اول سال نو مبارک

دوم بالاخره سایت تفریحی خبری بسیار کامل صاعقه راه اندازی شد و هر چند ساعت یکبار مطلب یا عکسهای جدیدی رو در وبسایت خودش قرار میده ، امیدوارم همه ی شما پای ثابت بازدید کننده های صاعقه باشید ، همین الان به صاعقه وارد شوید و هم در وبسایت عضو شوید و هم از مطالب متنوع سایت استفاده کنید

مدیریت این وبسایت به عهده ی خودم هستش


www.saeghehonline.ir 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 21:19  توسط وحید محمدی  | 

و آنگاه که از ساعت سه صبح بیدار موندم و فقط منتظر بودم تا افتخار هر ایرانی را ببینم ، حد خوشحالی خودم را نمیفهمیدم ، و فقط منتظر شنیدن صدا کردن اسم اسکر فرهادی بودم و دیگر هیچ نمیخواستم جز این ... مهم نیست حرفهایت پس از اسکار را چقدر تحریف کردند و به سود خود تمام کردند ، مهم نیست که تا چه حد برای تو بد بود دیدن این همه تحریف حرفهای زیبایت ، اما تو چه اسکار بگیری ، چه نوبل ، چه گلدن گلاب ، چه جایزه ی شیمی ، چه جایزه ی هر چی ، حرف تو یک کلام است : دنیا بفهم ، ما دوستت داریم و دنبال جنگ نیستیم ، ما مردم ایران صلح طلب هستیم و عاشق دوستی و عشق ... به خدا ما خوبیم دنیا ، بفهم ...

و تو تلاش کردی و تلاش کردی ، و از تو ممنونیم بابت تمام تلاشهایی که برای نام ایران و ایرانی کردی و مطمئن باش نام تو همچون فردوسی ها و مولوی ها و خیامها و حافظها و سعدی ها و رازی ها و بو علی سینا ها و غیره و غیره ها در تاریخ ایران جاودان است و هیچ وقت بیرون نمی رود .

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 9:42  توسط وحید محمدی  | 

صبح جمعه است و به دعوت دوستان دارم میرم اسب سواری ، به هر حال کاریه که از دستم بر میاد ، بابی میشود برای ادامه ی این تفریح مفرح ، دعاگوی ما باشید که از اسب بر فرش نخوریم یا این اسب رم نکند و ما را به خاک ننشاند ، به هر حال این جور ورزش ها به ما نیامده ، چون با ۱۹۰ و اندی قد هر چه اسب بلند باشد باز امکان دارد پای اینجانب به زمین برخورد کند ، پس محتاجیم به دعا توی این روز بعد شب جمعه ای که شاید بیاید شاید نیاید ، فعلا ...
+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 12:58  توسط وحید محمدی  | 

امروز داشتم میرفتم سر کار ، به چراغی رسیدم که شدیدا ترافیک بود ، منم اعصابم خورد بود شدید ، پس از مسیر روبروش یک طرفه تقریبا ۵۰۰ متر رو یک طرفه رفتم تا به کوچه ی در رو برسم ، خودم رو نمیبخشم ، شدیدا حقوق و حق مردم رو خوردم و به هیچ وجه وجدانم راضی نمیشه ، جای جبران هم نداره ، به افتخاره منی که راحت امروز حق مردم رو خوردم هو کنید راضیم به رضای رضا ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 12:33  توسط وحید محمدی  |